مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٦ - درس سوم فلسفه اشراق و فلسفه مشّاء
ارسطو در هر سه مسأله با افلاطون مخالف است. اولًا وجود کلّیات مثالی و مجرد و ملکوتی را منکر است و «کلّی» را- و یا به تعبیر صحیحتر کلّیت کلّی را- صرفاً امر ذهنی میشمارد. ثانیاً معتقد است که روح پس از خلق بدن یعنی مقارن با تمام و کمال یافتن خلقت بدن خلق میشود و بدن به هیچ وجه مانع و حجابی برای روح نیست، بر عکس وسیله و ابزار روح است برای کسب معلومات جدید. روح، معلومات خویش را به وسیله همین حواس و ابزارهای بدنی به دست میآورد. روح قبلًا در عالم دیگری نبوده است تا معلوماتی به دست آورده باشد.
اختلاف نظر افلاطون و ارسطو در این مسائل اساسی و برخی مسائل دیگر که البته به این اهمیت نیست، بعد از آنها نیز ادامه یافت. در مکتب اسکندریه، هم افلاطون پیروانی دارد و هم ارسطو. پیروان اسکندرانی افلاطون به نام «افلاطونیان جدید» خوانده میشدند. مؤسس این مکتب شخصی است مصری به نام «آمونیوس ساکاس» [١] و معروفترین و بارزترین آنها یک مصری یونانی الاصل است به نام «افلوطین» [٢] که مورخین اسلامی او را «الشیخ الیونانی» میخوانند. افلاطونیان جدید مطالب تازه آوردهاند و ممکن است از منابع قدیم شرقی استفاده کرده باشند. پیروان اسکندرانی ارسطو عده زیادی هستند که شرح کردهاند ارسطو را. معروفترین آنها «ثامسطیوس» و «اسکندر افریدوسی» میباشند.
[١]. .[٢]. .