مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٩٧ - معنای « بذاته » و « لذاته » در نزد صدرالمتألّهین
«واجب الوجود» بیش از هر چیز دیگر متّکی بر مفهوم «بی نیازی» است.
پس تصوّر ما از «واجب الوجود» بنا بر این تعریف عبارت است از موجودی که ضروری الوجود و ممتنع العدم است بدین دلیل که در مصداق «موجود» بودن بی نیاز از
١. گاهی آن موصوف بدون هیچ واسطهای و بدون دخالت هیچ ملابسی، به آن صفت متصف میگردد؛ یعنی ذهن ما آنجا که حکم میکند به اتصاف موصوف به آن صفت، به ملاک خود موصوف است و بس، هیچ شیء دیگری غیر از خود موصوف از نظر ذهن ما ملاک اتصاف موصوف به آن صفت نیست. اینجاست که میگوییم فلان شیء بدون هیچ «حیثیت تقییدیه» و بدون هیچ «واسطه در عروض» به فلان صفت متصف میشود.[٢]. گاهی صفتی که به موصوف نسبت داده میشود با دخالت یک واسطه است، به این معنی که حکم ذهن به اتصاف آن موصوف به آن صفت، به ملاک خود موصوف نیست، بلکه موصوف با شیء دیگری به نحوی از انحاء اتحاد دارد و آنچه که ملاک اتصاف است شیء متحد با موصوف است نه خود موصوف، و ما به نوعی تسامح عرفی یا عقلی- که از این تسامحات هم در مفاهیم عقلی و فلسفی زیاد است و ضرورت دارد که آنها را بشناسیم وگرنه دچار اشتباهات بزرگ خواهیم شد- حکم «احد المتّحدین» را به دیگری سرایت میدهیم.
پس در حقیقت آن صفت، صفت آن واسطه است ولی ما با در نظر گرفتن نوعی اتحاد میان واسطه و موصوف مفروض، آن صفت را به آن موصوف نسبت میدهیم. اینچنین واسطههایی را اصطلاحا «حیثیت تقییدیه» و یا «واسطه در عروض» مینامند.
این بحث اگر چه یک بحث فلسفی است ولی برای توضیح مطلب از مجازات عرفی نیز میتوان استفاده کرد چه، همان طور که اشاره کردیم این گونه تسامحات و سرایت دادنها منحصر به امور عقلی نیست.
علمای ادب میگویند استعمال یک لفظ در یک معنی بر دو گونه است: حقیقت و مجاز.
اگر لفظ در معنی اصلی خود استعمال شود، و همچنین اگر صفت به موصوف حقیقی خود اسناد داده شود، آن را «حقیقت» گویند.
ولی اگر لفظ در مورد یکی از ملابسات معنی خودش به کار برده شد، و یا اگر صفتی به یکی از ملابسات موصوف خود نسبت داده شد، «مجاز» صورت پذیرفته است. استعمالات مجازی، جزء فطریات همه ملل است و در همه زبانها جاری است. مثلًا لفظ «شیر» در زبان فارسی وضع شده است برای آن حیوان درنده بیابانی. البته استعمال این لفظ در مورد آن حیوان حقیقت است. ولی گاهی این لفظ در مورد انسانی به کار برده میشود که با شیر در شجاعت اشتراک دارد. البته این استعمال، مجاز است نه حقیقت.
همچنین در اسنادها گاهی صفتی را به موصوف حقیقیاش نسبت میدهیم، مثل اینکه میگوییم فلان بنّا فلان ساختمان را ساخت، و گاهی این نسبت را به کسی میدهیم که محرک و باعث آن بنّا در ساختن ساختمان بوده است، مثلًا میگوییم: «کریمخان زند مسجد وکیل را ساخت».
سرایت دادن مفهومی از مصداق حقیقی به مصداق غیر حقیقی، و یا نسبتی از منشأ اصلی خودش به چیز دیگر، تا این حدود مورد توجه عرف و اهل ادب هم هست، اما مراحل دقیقتری داریم که عرف و اهل ادب، آنها را حقیقت میداند ولی نظر دقیق فلسفی آنها را مجاز میشمارد، مثل اینکه به شخصی که در کشتی سوار است حرکت را نسبت میدهیم و میگوییم او حرکت کرده است، حرکت مکانی، و حال آنکه با نظر دقیق فلسفی، جالس سفینه از نظر مکان حرکتی انجام نداده است، بلکه حرکت او (جالس سفینه) حرکت بالعرض است؛ یعنی