مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٩٩ - معنای « بذاته » و « لذاته » در نزد صدرالمتألّهین
ذاتش متعلق و وابسته به ذات دیگری است (واسطه در ثبوت و حیثیت تعلیلیه)، بلکه او موجود است قطع نظر از هر حیثیتی ماوراء خود؛ و او از آن نظر ضروری الوجود است که وجودش عین ذاتش است و بعلاوه قائم به ذات است نه قائم به غیر.
از نظر قدمای فلاسفه نظیر بوعلی، اینکه موجودی بذاته باشد یعنی وجودش عین ذاتش باشد، خود این ملاک است که لذاته نیز باشد یعنی قائم به نفس باشد. ولی از نظر صدرالمتألّهین که متّکی بر اصالت وجود است، صرف بذاته بودن و عینیت ذات با وجود، برای لذاته بودن و قائم به نفس بودن کافی نیست، ولی اگر موجودی لذاته بود قهراً بذاته نیز هست و لذا اوّل کلمه «بذاته» ذکر شد و بعد کلمه «لذاته».
علیهذا ما که در جستجوی واجب الوجود و علة العلل هستیم در جستجوی حقیقتی هستیم که قطع نظر از اعتبار هر قید و هر حیثیتی، مصداق وجود و وجوب باشد و این است معنی واجب الوجود بذاته و لذاته که در مقام اثباتش هستیم، و این است تعریف صحیح از این کلمه. تعریف واجب الوجود این است، نه این که: «موجودی که خود سازنده خودش است» یا «پدید آمده بی پدید آورنده». ما نه در پی استثنائی در قانون علّیت هستیم و نه در پی علیتی که در آن، علّت عین معلول باشد؛ بلکه در جستجوی موجودی هستیم که دربارهاش ساخته شدن، پدید آمدن و نیازمندی به علّت صدق نمیکند، همه اینها از ساحت او به دور است.
اینجا سؤالی را که یک بار در «امور عامّه» مطرح شد با بیانی دیگر تکرار میکنیم و آن این که ملاک نیازمندی به علّت چیست؟ یعنی آنکه واجب الوجود نیست و نیازمند به علتی است که او را به وجود آورد، به وجود آمدنش بر اساس چه ملاکی صورت میگیرد؟ (قهراً با داشتن ملاک نیازمندی در غیر واجب الوجود، ملاک بی نیازی در واجب الوجود نیز روشن میشود) و به عبارت جامع هر دو قسمت: اساساً چگونه است که برخی موجودات نیازمند به علّت فرض میشوند و برخی بی نیاز؟ آیا صرف «چیز» بودن و «موجود» بودن معیار نیازمندی است یا چیز دیگر؟
پاسخی که به این پرسش داده شده این است که قطعا صرف چیز بودن و موجود بودن ملاک نیاز نمیشود، زیرا شیء و موجود از آن جهت که شیء و موجود است ممکن است کامل و بی نیاز باشد همچنانکه ممکن است ناقص و نیازمند باشد، آنچه ملاک نیازمندی است نقص شیء است نه موجودیت شیء و شیئیت شیء که حاکی از کمال شیء است.