مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٣٣ - ٣ مطلب اوّل اصل علّیت غائی بر سراسر هستی حکمفرماست
«علّیت غائی» این نیست.
مقدمتاً میگوییم که غایت گاهی به فعل نسبت داده میشود و گفته میشود:
«غایت فعل چیست؟» و گاهی به فاعل نسبت داده میشود و گفته میشود: «غایت فاعل چیست؟» [١].
اگر به فعل نسبت داده شود معنیاش این است که آن فعل متوجّه به سوی چیزی است که آن چیز، کمال آن فعل محسوب میشود؛ به عبارت دیگر آن فعل طبعا و ذاتا به سویی روان است و جهتدار است و آن سوی و آن جهت، متمّم و مکمّل وجود آن فعل است. مثلًا درخت که حرکت و رشد میکند، به سویی میرود و متوجّه به سویی است که آن سوی و آن جهت، کمال و فعلیت ما بالقوّه درخت محسوب میگردد و اگر احیانا موجود دیگری از آن منتفع گردد بدان جهت است که کمال آن درخت به این است که به آن موجود دیگر متحوّل گردد؛ یعنی تبدّل به آن موجود دیگر در مسیر حرکت آن درخت واقع است و الّا صرف اینکه موجود دیگری از آن منتفع گردد بدون آنکه آن درخت در مسیر طبیعی خود متوجّه به سوی جذب شدن در موجود دیگر و متحوّل شدن به آن باشد، غایت و علّت غائی آن درخت محسوب نمیگردد.
پس همواره میان غایت و ذی غایت (مغیی) یک رابطه طبیعی و تکوینی وجود دارد و آن اینکه ذی غایت طبعا متوجه و متحرّک به سوی غایت خویش است و آن را جستجو میکند.
معمولًا کسانی که دقّت علمی ندارند و همه چیز را با مصنوعات بشری قیاس
[١]. غایت اگر به فعل نسبت داده شود به معنی این است که این فعل به سویی روان است، یعنی فی حدّ ذاته نوعی حرکت است و لااقل از «قوّه» به «فعل» رسیدن است و این فعل با داشتن نیرویی باطنی به سویی روان است و آن سوی، متمّم و مکمّل این فعل است، این فعل جهت و نهایت دارد و به عبارت دیگر ما الیه الحرکه دارد، امّا نه ما الیه حرکة الفاعل بلکه ما الیه حرکة الفعل. و امّا اگر به فاعل نسبت داده شود مفهوم مالاجله و ما الیه حرکة الفاعل دارد. اکنون اگر فرضا فاعل را متحرّک ندانیم یا فعل را از نوع حرکت ندانیم نظیر جواهر- بنا بر عدم قول به حرکت جوهریه- باید تحلیلا و عقلا این معنی صادق باشد؛ در اینجاست که اشکالاتی پیش میآید:
١. طبیعت هدف ندارد.
٢. در انسان، عبث هست.
٣. در مورد خداوند، مالاجله معنی ندارد.
٤. در مورد اتّفاقات طبیعی، هدف بلامقدّمه صورت میگیرد.