مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٣١ - ٣ مطلب اوّل اصل علّیت غائی بر سراسر هستی حکمفرماست
تصوّر هدف و غایت و تصدیق به مفید بودن آن، باعث و محرّک و انگیزه فاعل واقع گردد.
علیهذا طبیعت نمیتواند در کارهای خود غایت و هدف داشته باشد زیرا طبیعت فاقد شعور و اراده است و هدف داشتن فرع شعور و اراده است. همچنین ذات احدیت و سایر حقایق مافوق الطبیعه که در زبان حکمای الهی «عقول مجرّده» نامیده میشوند نمیتوانند در افعال خود غایت و هدف داشته باشند، زیرا فاعلی میتواند هدف داشته باشد که ارادهاش ناقص و بالقوّه باشد و تصوّر هدف، اراده او را بر انگیزد و از قوّه به فعل آورد. بنابراین ذات احدّیت- که ما فوق همه علل و اسباب است- محال است که تحت تأثیر علّتی واقع گردد و از اینکه هدف و انگیزهای او را (به کاری) وادار کند منزّه و مبرّاست.
پس نه علل مافوق الطبیعه میتوانند غایت داشته باشند و نه علل طبیعیه فاقد شعور و ادراک (یعنی جمادات و نباتات)؛ باقی میماند حیوان و انسان. هر چند بسیاری از افعال ارادی حیوان و انسان معلّل به علل غائیه است و هر چند اراده انسان و حیوان ناقص است و نیازمند به مکمّل و متمّم است (و مکمّل و متمّم آن همان غایت داشتن است) امّا چه دلیلی در کار است که همه افعال اختیاری انسان بدون استثنا معلّل به علل غائیه باشند و اراده ناقصه [١] انسان (و حیوان) تنها به وسیله هدفگیری یعنی تصوّر و تصدیق غایت باید از نقص به کمال و از قوّه به فعل برسد؟ مشاهده و مطالعه درباره انسان ثابت میکند که انسان در موارد خاصّی بدون هدف و غایت کارهایی را انجام میدهد؛ یعنی ارادهاش بدون غایت و هدف از قوّه به فعلیت میرسد. این موارد همانهاست که به نام «عبث» خوانده میشود.
پس به طور خلاصه در اینجا سه اشکال وجود دارد:
الف. برخی علّتها و فاعلها فاقد شعور و ادراکاند، مانند طبیعت بیجان، چگونه میتوان گفت آنها کار خود را برای هدف و غایتی انجام میدهند؟
ب. برخی از فاعلها و علّتها به عقیده خود حکمای الهی مافوق مادّه و طبیعت میباشند و آنچه [از] فعلیت و کمال ممکن است برای آنها حاصل شود حاصل است،
[١]. اراده ناقصه در مقابل اراده کامله است. اراده کامله ارادهای است بالفعل و ازلی و احتیاج به انگیزه و محرّک و باعث ندارد، مانند اراده باری تعالی و همچنین عقول مجرّده که حکمای الهی به آن قائلاند.