مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٣٢ - ٣ مطلب اوّل اصل علّیت غائی بر سراسر هستی حکمفرماست
مانند ذات باری و پارهای عقول مجرّده، نمیتوان گفت اینچنین موجوداتی کار خود را برای هدف و غایتی انجام میدهند، زیرا فاعل و علّتی کار خود را برای هدف انجام میدهد که بخواهد به آن هدف برسد، یعنی وجود ناقص خود را به آن وسیله تکمیل کند، و این درباره فاعلی که آنچه در امکان دارد برایش حاصل است معقول نیست.
ج. اصل علّیت غائیه حتّی در مورد کارهای ارادی انسان و حیوان نیز کلّیت و عمومیت ندارد، زیرا برخی کارهای انسان از روی اراده صادر میشود و در عین حال هدف ندارد و آنها همانهاست که «عبث» نامیده میشوند [١].
اینها اشکالاتی است که درباره علّیت غائی میشود. [برای رفع این اشکالات لازم است] ابتدا مفهوم و معنی «علّیت غائی» را از نظر حکمای الهی شرح دهیم:
ممکن است کسی چنین تصوّر کند که معنی اینکه میگویند «هر چیزی علّت غائی دارد» این است که هر چیزی از آن جهت موجود میگردد که نفعی و فایدهای از آن به فاعل یا دیگران برسد، آنچنانکه مثلًا کسی یک مؤسّسه خیریه از قبیل درمانگاه و غیره تأسیس میکند که نفع آن عاید خلقاللّه بشود. برخی تصوّر میکنند چون انسان اشرف کائنات است پس هر چیزی بدان جهت آفریده شده است که انسان از آن منتفع گردد و این است معنی علّیت غائی؛ حال آنکه چنین نیست، مقصود حکما از
[١]. از سه اشکال ذکر شده، یکی در مورد خدا، یکی در مورد انسان و یکی در مورد طبیعت است. آنچه مربوط به افعال حقّ است در «الهیات» مفصّلا بحث میشود. اشکال مربوط به انسان هم بعداً در همین باب «علّت و معلول» تحت عنوان «غرر فی دفع شکوک عن الغایة» طرح خواهد شد. اشکال مربوط به طبیعت هم دو شاخه دارد:
یکی اینکه آیا واقعا لازم است که هر جا علّیت غائیه است شعور و ادراک در کار باشد یا لزومی ندارد؟ و آیا اینکه در بالا گفته شد که علّیت غائیه فرع بر شعور و ادراک [است، میتوان گفت طبیعت فاقد شعور و ادراک است یا]* طبیعت آن قدر هم ساده نیست که ما به طور جزم بگوییم طبیعت فاقد شعور و ادراک است. قدر مسلّم این است که طبیعت بیجان شعوری در درجه شعور حیوان و انسان ندارد، امّا نفی مطلق شعور، امری است قابل بحث که در گذشته و حال مورد توجّه متفکران بوده است.
دیگر اینکه خواه افعال طبیعت را صاحب غایت بدانیم یا نه، و خواه خود طبیعت را دارای درجهای نازل از شعور بدانیم یا ندانیم، آیا در پیوستگی طبیعت یک نوع نظام و هماهنگی وجود دارد که الزاما ما را وادار به اعتراف این مطلب کند که اجمالا توجّه به هدف در طبیعت از ناحیه خود طبیعت و یا قوّهای که طبیعت در تسخیر اوست وجود دارد، و یا چنین نظامی وجود ندارد؟ و به عبارت دیگر آیا نظام شگفت انگیز موجود را از راهی غیر از راه [علّیت] غائیه میتوان توجیه کرد یا نه؟
* [افتادگی از متن چاپ اول است و نسخه دستنویس استاد در دست نیست.]