مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٠ - دلیل دوم
دلیل دوم
این برهان از سایر براهین این باب روشنتر و واضحتر است و بر نظریه «اصالت وجود» مبتنی است.
مقدّمتاً باید دانست که هویت اشیاء ناچار ملاک و مناطی دارد. مثلًا فرض کنید این قلم خاص که در دست شماست از شما گرفته شود. اکنون ممکن است خود این قلم عینا به شما مسترد گردد و یا ممکن است یک قلم دیگر به شما باز گردانده شود و یا ممکن است چیز دیگری غیر از قلم به شما داده شود؛ یعنی گاهی این قضیه به طور تحقیق صادق است که همان قلمی که گرفته شده عودت داده شده است، و گاهی این قضیه صادق است که «آن» قلم عودت داده نشده است. این هر دو قضیه صادق است و مطابق با واقع، ولی در موردی که این قضیه صادق است آن دیگری صادق نیست و در موردی که آن دیگری صادق است این یکی صادق نیست. پس در واقع و نفس الامر، یک خصوصیت و ملاک و مناطی در کار است که در یک جا این قضیه صادق است که «آن» قلم عودت داده شد و در یک جا صادق نیست. اکنون باید ببینیم مناط «آن» بودن که از آن به عنوان «هویت» و «هذیت» و «تشخّص» تعبیر میکنیم چیست؟
ممکن است در ابتدا این گونه خیال کنیم که هر چیزی ذاتی دارد شخصی و خودیت آن شیء منوط و وابسته به ذات شیء است و همین ذات متشخّص و ذی هویت است که گاهی موجود و گاهی معدوم میشود؛ یعنی گاهی در خارج صفت وجود را به خود میپذیرد و گاهی صفت عدم را، و همین ذات شخصی است که قابل این است که در ذهن ما موجود شود. ولی کمتر توجّهی کافی است که ما درک کنیم لازمه این نظریه و این تصوّر ابتدائی قول به «ثبوت ماهیات منفکة عن الوجودین» (یعنی قول به ثبوت معدومات) است. پس به طور قطع تشخّص و هویت و «آن» بودن شیء به موجود بودن آن شیء وابسته است؛ اگر آن شیء موجود شد به این معنی است که هویت خاصّی به وجود آمده است و اگر این موجودیت از بین رفت دیگر هویتی باقی نمیماند و قهراً وجود ثانوی، هویت ثانوی است.
اکنون با توجه به مقدّمه فوق اگر فرض کنیم معدومی بخواهد اعاده شود معنی آن این است که باید دوباره ایجاد شود، پس اعاده یعنی ایجاد ثانوی. اکنون آیا ایجاد