درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٠ - برهانی بر وجود زمان
حرکت میکند این مسافت را در سه ساعت طی میکند و اتومبیلی که با سرعت ٦٠ کیلومتر در ساعت حرکت میکند در شش ساعت. هر دو متحرک یک مسافت را طی کردهاند و مبدأ هر دو قم و مقصد هر دو اصفهان است. در عین اینکه این دو حرکت از جهت امتدادِ مسافت برابر هستند از جنبه دیگر، یک حرکت کوتاهتر از دیگری است. پس میفهمیم حرکت دو امتداد دارد: یک امتداد به امتداد مسافت و یک امتداد دیگر.
حال برای اینکه مطلب روشنتر شود همین دو اتومبیل را در نظر بگیرید که در همین جاده سه ساعت حرکت کردهاند و ما در یک لحظه آنها را متوقف میکنیم.
یکی از دو اتومبیل به اصفهان رسیده و دیگری در نیمه راه است. این دو حرکت از نظر یک امتداد مساوی هستند ولی از حیث امتداد دیگری تفاوت دارند چرا که مسافت یکی نصف دیگری است. پس میفهمیم این دیگر به ذهن ما مربوط نیست، اینطور نیست که در واقع و نفس الامر حرکت شصت کیلومتری و حرکت صد و بیست کیلومتری هیچ تفاوتی ندارند و تنها ذهن ما میان آنها تفاوت قائل شده است.
در واقع و نفس الامر، این دو حرکت یک نوع اختلافی با یکدیگر دارند.
شیخ میگوید آیا میتوانیم این را انکار کنیم که هر حرکتی امکان قطع یک مسافت را با سرعت معین در مقدار معین دارد؟ این کبوتر که از روی این دیوار به روی آن دیوار میرود، اگر سرعتش یک متر بر ثانیه باشد، مقدار امکان حرکت آن به یک اندازه معین است و اگر در هر ثانیه دو متر را طی کند این مقدار کوتاهتر میشود. این را که ما نمیتوانیم نفی کنیم. پس معلوم میشود که زمان وجود دارد پس شیخ میگوید آنها که وجود زمان را نفی کردند نفهمیدند که نحوه وجود زمان چه نحو وجودی است. آنچه که آنها نفی کردند واقعاً هم وجود ندارد ولی وجود زمان آن نحوه از وجود نیست. بعد گفته است که زمان مقدار حرکت است و زمان «اضعف وجوداً» از حرکت است.
مرحوم آخوند میگوید این کلام در اینکه زمان در خارج وجود دارد و زمان مقدار حرکت است کمال صراحت را دارد. از طرف دیگر آن حرکتی که مقدار دارد حرکت قطعیه است، حرکت توسطیه که یک امر بسیط است و مقدار ندارد. پس این کلام شیخ نوعی تصریح به این است که حرکت قطعیه در خارج وجود دارد. پس یا باید بگوییم شیخ در دو جا در یک کتاب، متناقض حرف زده است؛ در یک فصل یک جور گفته و در فصل دیگر جور دیگری گفته است. مرحوم آخوند میگوید:«و الشیخ قدّس سرّه اجلّ شأناً و ارفع محلًا