درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥ - شبهه فخر رازی درباره وجود حرکت
اگر یک شیء در مکان «حرکت اینی» میکند و از نقطهای به نقطهای میرود ما میگوییم یک وجود متصل تدریجی در اینجا هست در حالی که اینطور نیست. این را اگر تجزیه کنیم، به میلیونها «بودن» تجزیه میشود و هیچ شدنی وجود ندارد. خروج تدریجی از قوه به فعل را که نفی کنیم «شدن» دیگر نفی شده است. از اینجا تا آنجا که شیء حرکت میکند شما خیال میکنید که این یک «عین واحد شخصی تدریجی الوجود» است. آنها که قائل به «شدن» هستند این حرف را میزنند (البته اگر معنای حرف خودشان را دقیقاً بفهمند). ولی آنها که مثل فخر رازی منکر خروج تدریجی از قوه به فعل هستند میگویند اینطور نیست، شیء از اینجا تا آنجا که حرکت میکند میلیونها بار «بودن» پیدا میکند: یک بودن در این نقطه پیدا میکند، بودنی در نقطهای دیگر و نقطهای دیگر، و این بودنها در جوار یکدیگر قرار گرفتهاند [١].
اینجاست که دو نظر کاملًا مختلف و متباین در باب حرکت و زمان پیدا میشود.
یک نظر این است که زمان عبارت است از مجموع آنات متتالی، و اموری هم که در زمان واقع هستند، در واقع آنیات و وجوداتی منفصل به حسب بُعد زمانی از یکدیگر هستند که هیچ رشته اتصالی در کار نیست؛ فقط اشیاء در مجاورت یکدیگر قرار گرفتهاند. «در مجاورت یکدیگر قرار گرفتهاند» یعنی یک شیء در دو آن یک شیء نیست، در واقع دو شیء در دو آن است که در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند. نظر دوم نظر کسانی است که حرکت و زمان را اموری تدریجی میدانند.
عین این مطلبی را که در مورد حرکت در بُعد زمانی گفتیم در مورد جسم مطرح است. آیا جسمی که ما به صورت یک واحد متصل ممتد میبینیم واقعاً یک کشش جوهری است و یا مجموع ذراتی است که کنار یکدیگر قرار گرفتهاند و ما خیال میکنیم که دارای کشش است ولی واقعاً دارای کشش نیست؟ مخصوصاً حرف متکلمین به اینجا خیلی خوب میچسبد: «اجزاء لا یتجزی»؛ مجموع اجزایی که هر جزء به خودی خود جسم نیست چون بعد ندارد. اینها کنار یکدیگر که قرار گرفتهاند ما به چشم، آن را یک شیء
[١]. سؤال: آیا همین که عدمی بین آنها فاصله نشده است برای اتصال کافی نیست؟.
استاد: نه، کافی نیست. بین این دو انگشت عدمی فاصله نشده، اما این برای اتصالشان کافی نیست.
فرق است بین اینکه این دو تا یکی باشد یعنی جسم، واحد متصل باشد یا دو جسمی باشد که به یکدیگر متصل- به معنای اضافی که در منظومه خواندهاید- باشند.