درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٠ - وجود دو طرف دارد
این نظریه به افکار ارسطو نزدیک است و بلکه همراه با اصلاحی، همان است. در فلسفه ارسطو و مخصوصاً در فلسفه مرحوم آخوند هستی با فعل و قوه توجیه میشود ولی فعل و قوه به یک معنای اعم که اوسع از فعل و قوهای است که در طبیعت است. هستی در درجات خود از فعلیت محض که هیچ قوهای در او نیست شروع میشود و در مراتب متوسط میرسد به موجوداتی که بین قوه و فعلیت هستند و در نازلترین مرتبه خود، به موجودی که قوه و استعداد محض و فاقد هر گونه فعلیت و اضعف مراتب وجود است منتهی میشود. هیولی با اینکه جوهر است اضعف مراتب وجود است و حتی از اعراض هم وجودش ضعیفتر است و این مانعی ندارد.
بنابراین وجود دو طرف دارد و گاهی اینچنین تعبیر میکنند که وجود دو حاشیه دارد. یک طرف، فعلیت محض است و طرف دیگر قابلیت محض. این بدان جهت است که حرکت امری بین قوه و فعلیت و نیازمند به فاعل و قابل است. فعلیت حرکت مستند به امری بالفعل است که آن امر بالفعل، مستند به امری بالفعلتر از خودش است تا میرسد به فعلیت محض. قوه حرکت هم مستند به یک امر قابلی است که بالقوه است و منتهی میشود به قوه محض که همان هیولای اولی است.
از همین جا میتوان برهان معروفی را که در باب ترکب جسم به آن استناد میکنند کشف کرد. میدانید که در باب حقیقت جسم حکما به نظریه ذیمقراطیس و نظریه متکلمین قائل نیستند و جسم را ذی اجزاء نمیدانند بلکه آن را یک متصل واحد میدانند در مورد اینکه آیا جسم مرکب است از ماده و صورت و یا فقط صورت محض است که همان صورت جسمیه باشد میان حکما اختلاف است. شیخ اشراق قائل به نظر دوم است. دو برهان بر این مطلب که جسم مرکب از ماده و صورت است اقامه شده است، یکی برهان معروف «فصل و وصل» و دیگری برهان «قوه و فعل». برهان قوه و فعل این است که میگویند جسم از حیثی بالقوه است و از حیثی بالفعل و این دو حیثیت نمیتواند یکی باشد. پس جسم در ذات خودش دارای دو منبع است:
یک منبع، منبع قوه که همان هیولای اولی است و دیگر منبع فعلیت که همان صورت جسمیه است. این یک بحث دامنه داری است که مرحوم آخوند در جلد دوم اسفار (چاپ قدیم) به تفصیل درباره آن بحث کرده است و در اینجا فقط اشارهای میکند.