درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩ - تعریف بوعلی از حرکت
میشود که ماهیت آنها ثابت است و وجودشان تدریجی. اگر بخواهیم قائل شویم که در مقوله فعل و انفعال هم حرکت هست، باید به «حرکت در حرکت» قائل شویم. یک جسم در «این» حرکت میکند، در کمیت یا کیفیت حرکت میکند ولی آیا جسم، در حرکت هم میتواند حرکت کند تا «حرکت در حرکت» واقع شود؟ بعد خواهیم رسید که نه شیخ حرکت در حرکت را قبول دارد و نه مرحوم آخوند.
پس آن حالاتی که جسم در آن حالات میتواند حرکت کند، دو نوع حالت است:
حالاتی که بالذات غیر قارّ هستند مثل فعل و انفعال، و حالاتی که بالذات قارّند مثل کم و کیف. چون از نظر شیخ حرکت در حالات غیر قارّ معنی ندارد گفته است «تبدل حالٍ قارّة». پس قید «قارة» برای این است که معلوم شود که انتقال در آن حالات غیر قاره- که «متی» هم از همین قبیل است- از نوع حرکت نیست. انتقال از یک «ان یفعل» به «ان یفعل» دیگر، از یک «انفعال» به انفعال دیگر و از یک «متی» به متای دیگر حرکت نیست.
اما چرا شیخ گفته است:«تبدل حال قارة فی الجسم»؟ قید «فی الجسم» چه ضرورتی دارد؟ ممکن است کسی بخواهد بگوید این قید جنبه احترازی ندارد، ولی مرحوم آخوند میگوید این قید هم احترازی است، برای اینکه فقط تبدلهایی که جسم پیدا میکند از نوع حرکت است ولی تبدلهایی که غیر جسم پیدا میکند از قبیل حرکت نیست.
در اینجا ممکن است این سؤال مطرح شود که مگر غیر جسم هم تبدل پیدا میکند؟.
فلاسفه جواهر را پنج چیز میدانند: عقل، نفس، جسم، هیولی و صورت. قید جسم چه چیزی را خارج میکند؟ از پنج نوع جوهر، در عقل مجرد که در مقابل نفس است اصلًا تبدل صورت نمیگیرد، پس این قید برای اخراج عقل نیست. باقی میماند هیولی، صورت و نفس. آیا این قید برای اخراج هیولاست؟ مرحوم آخوند میگوید ما در آینده بحث میکنیم که آیا هیولی که آن را ماده اولی هم مینامند، موضوع حرکت واقع میشود یا نمیشود؛ یعنی آیا هیولی در چیزی (مثلًا صورت) حرکت میکند؟ بعضی گفتهاند اینکه شیخ قید «فی الجسم» را آورده برای این است که بفهماند تبدلهایی که هیولی پیدا میکند از نوع حرکت نیست. مرحوم آخوند میگوید: اینطور نیست، چون اولًا مطابق نظر ما (اینجا به نظر خودش کار دارد) که قائل به حرکت جوهریه هستیم موضوع حرکت جوهری هیولاست، پس نیازی نیست که هیولی را از تعریف اخراج کنیم. حتی در مورد حرکت کمّی