درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨ - جلسه دوم
خالی از ابعاد سه گانه هستند آنها را «جوهر فرد» و یا «جزء لایتجزی» مینامند. پس شیئی که در خارج میبینیم و خیال میکنیم حقیقتی دارای سه بعد و سه کشش است، در واقع مجموع واحدهایی است که هیچ کششی ندارند. از مجموع اموری که بُعد ندارند امری بعددار به وجود آمده است. قهراً «مجموع امور» امر مستقلی نیست، امری اعتباری است مثل مجموع انسانها. آنها در باب جسم چنین نظری دارند.
شبهه فخر رازی در باب حرکت عیناً چنین نظریهای است. میگوید حرکت را که امری ممتد و متصل در طول زمان میبینید و خیال میکنید یک شیء ممتد متصل در طول زمان و به عبارت دیگر خروج تدریجی شیء از قوه به فعل در طول زمان است، در واقع اینطور نیست بلکه وجودهای متکثرند که هر وجود به تنهایی طول زمانی ندارد. هر حرکتی مجموعی از وجود پیدا کردنهاست که هیچ کدام از این وجودها طول زمانی ندارد، بُعد زمانی و انقسام زمانی ندارد، یعنی قبل و بعد ندارد.
هرکدام به تنهایی یک امر دفعی است که نه قبل و بعد دارد و نه ابتدا. ما این مجموعِ بودنها را که در مجاورت یکدیگر قرار گرفتهاند، شیء واحد خیال میکنیم و اسمش را «خروج تدریجی شیء از قوه به فعل» گذاشتهایم. یک شیء که حرکت میکند گمان میکنیم این حرکت، یک شیء واحدِ ممتد به امتداد زمان است. فخر رازی میگوید همین حرکت وجودهای بسیار زیاد «لاتعدّ و لاتحصی» در کنار یکدیگر است. بنابراین این جسم که حرکت میکند در آنِ اول در یک نقطه قرار میگیرد و در آنِ دوم در نقطه دیگر. بودنش در این نقطه در کنار بودنش در نقطه دیگر قرار گرفته است نه اینکه بودنش در این نقطه و بودنش در آن نقطه یک وجود کششدار است.
بعضی از متکلمین که در باب حرکت و حتی در باب سکون گفتهاند (و در معالم هم نقل میکند) که حرکت و بلکه سکون «تجدّد اکوان» است، تقریباً چنین معنایی را قصد کردهاند. پس بهطور خلاصه همانطور که ما یک جسم را به صورت یک واحد متصل ممتد به سه بعد میبینیم و در واقع مجموعی از ذرات کوچک خالی از بعد است، حرکت را هم که به صورت یک شیء واحدِ ممتدِ متصل میبینیم، در واقع مجموعی از بودنهاست به طوری که هیچ بودنی امتداد ندارد. این تقریر اشکال.
- بهمنیار و امثال او گفتهاند این ایراد بر حرکت قطعیه وارد است نه بر حرکت توسطیه؛ پس حرکت به معنی قطع را نفی میکند ولی حرکت به معنی توسط را ابطال نمیکند.