درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٢ - فصل ١٢
هو بالقوة، فالقوة للمتحرک بما هو متحرک بمنزلة الفصل المقوم له و یقابله السکون تقابل العدم و العینیة [١]. فنقول: الحرکة لکونها صفة وجودیة إمکانیة لابدّ لها من قابل، و لکونها حادثة بل حدوثاً لابدّ لها من فاعل، و لابد [٢] من أن یکونا متغایرین لاستحالة کون الشیء قابلا و فاعلا فعلا و قبولا تجددیین، واقعین تحت مقولتین متخالفتین، و هما مقولة أن یفعل و أن ینفعل [٣]، و المقولات أجناس عالیة
حرکت را به عنوان فعل مینامید و داخل در مقوله «أن یفعل» و «أن ینفعل» میکنید؟ این ایراد دیگر آقای طباطبایی است.
اینکه مرحوم آخوند «أن یفعل» و «أن ینفعل» را به کار میبرد تا اندازه زیادی تأیید میکند که میخواسته یک چنین حرفی را بگوید ولی ناچار علی رغم اینکه ظاهر عبارت ایشان این است، با توجه به اینکه مرحوم آخوند بارها گفته است که حرکت داخل در هیچ مقولهای نیست، به نظر میرسد که مرحوم آخوند از کلمه «فعل» در اینجا منظور دیگری دارد. فعل در اینجا به معنای «أن یفعل» نیست بلکه فعل در مقابل قوه است. مرحوم آخوند میگوید:«فعلٌ او کمالٌ اول». پس مراد «فعلٌ اول» در مقابل «فعلٌ ثانی» است. خود مرحوم آخوند و آقای طباطبایی قبول دارند که فعلیت (در مقابل قوه) با کمال (در مقابل نقص) متساوی هستند. پس آنجا که گفته است «فعلٌ او کمالٌ اول» در واقع خواسته است بگوید «فعل اول» نه «فعل ثانی»، «کمال اول» نه «کمال ثانی». اگر مقصود این باشد دیگر این ایراد بر مرحوم آخوند وارد نیست.
اشکال: تفسیری که شما فرمودید مستلزم تکرار است.
استاد: تکرار اگر برای خصوصیتی باشد اشکالی ندارد. مرحوم آخوند «کمال» را آورده است برای اینکه کمال در تعریف حرکت آمده است و «فعل» را آورده است برای اینکه میخواهد بگوید حرکت فعلیتی است که در عین حال مساوی با قوه است. میخواسته است مسئله بالقوه بودن حرکت را اثبات کند، چون مدعایش این بوده که حرکت چیزی است که قوه از آن جدا نیست. حرکت، فعل اول است نه فعل ثانی. پس «فعلٌ» به معنای «فعلیة» است و کلمه فعلیت را که آورده است، میخواهد بگوید این فعلیت چون فعلیت اول است ملازم با قوه است.
[١]. «القنیة» صحیح است. «تقابل العدم و القنیة» یعنی همان تقابل عدم و ملکه.
[٢]. این «و لابد ...» پاسخ سؤال مقدر است که چه مانعی دارد که فاعل و قابل یکی باشند.این ایرادی است که فخر رازی در بعضی جاها مطرح کرده است که همچنان که «اربعه»، هم فاعل زوجیت است و هم قابل زوجیت، شیء میتواند هم فاعل حرکت باشد و هم قابل آن. این تعبیر دیگری از این است که چه مانعی دارد که حرکت، ذاتی شیء باشد.
جواب میدهد که فرق است میان فعل و قبول تحلیلی و فعل و قبول عینی خارجی. البته بعد خواهیم رسید که مرحوم آخوند به نوعی فعل و قبول تحلیلی هم در مورد حرکت قائل است و آن در باب حرکت جوهریه است که آن را بعد، خودش استثنا میکند.
[٣]. به بیانی که عرض کردیم، مقصود مرحوم آخوند این نیست که حرکت تحت مقوله «أن یفعل» و «أن ینفعل» هر دو است. میخواهد بگوید هرجا که حرکت هست فعل و قبول تجددی هست و آن که حرکت در آن واقع میشود خودش یک ماهیت جداگانه دارد. در عین حال مقوله «أن یفعل» و «أن ینفعل» هم، در اینجا صادق است که آن بحث دیگری است.