درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٩ - فصل ١١
الجزئیات إلی الکلی و نسبتها إلی معنی القطع المتصل نسبة الأجزاء و الحدود إلی الکل [١].
السادس إنّ لقائل أن یقول [٢]: الحرکة إمّا مرکبة من امور کل واحد منها غیر منقسم أصلا أو لیس کذلک، و الأول باطل کما بین فی مباحث الجسم و المقادیر، و الثانی أی کونها قابلة للقسمة أبداً فالأجزاء الفرضیة منها لایوجد بأسرها دفعة لأنها غیر قارّة، فلا محالة یوجد منها شیء بعد شیء؛ فالجزء الموجود منها إن لم یکن منقسماً فکذلک الّذی یحصل بعد انقضائه مقارناً له أیضاً أمر غیرمنقسم، فالحرکة إذن مرکبة من امور غیرمنقسمة هذا خلف؛ و إن کان منقسماً کان بعضه قبل و بعضه بعد فلایکون کلّه حاصلا فلایکون ما فرضناه حاصلًا حاصلًا هذا خلف.
أقول: هذه الشبهة من الإمام الرازی و هی قریبة المأخذ مما سبق ذکره سؤالا و جواباً، و الغلط إنما نشأ من الذهول عن أنّ وجود الشیء مطلقاً أعم من وجوده فی الآن، ففی هذه الشقوق نختار الشق الأخیر [٣] و هو أنّ الموجود من کلّ جزء من الحرکةأمر منقسم بالقوة إلی أجزاء بعضها سابق و بعضها لاحق و هکذا بالغاً ما بلغ إلی حیث یقف العقل عن اعتبار التجزیة و القسمة [٤].
السابع إنّ الاتصال بین الماضی من الحرکة و المستقبل منه [٥] اتصال بین موجود و معدوم.
و الجواب [٦] إنّ الحرکة و الزمان من الامور الضعیفة الوجود الّتی وجودها یشابک عدمها [٧] و فعلیتها تقارن قوتها، و حدوثها عین زوالها، فکل جزء منها یستدعی عدم
[١]. از خارج عرض کردیم که اگر حصولات را «آنیه» بگیریم- که درست نیست- نسبتش به حرکت توسطی نسبت جزئی به کلی میشود ولی اگر حصولات را «زمانیه» بگیریم نسبت، نسبت جزئی به کلی و نیز جزء به کل میشود ولی این نسبت، نسبت به حرکت قطعی است نه حرکت توسطی.[٢]. گفتیم که بهتر بود اینطور گفته میشد که «لقائل أن یقول» که حرکت قطعی وجود ندارد.[٣]. مستشکل خیال کرده است که اگر یک شیء بخواهد وجود داشته باشد باید در «آن» موجود باشد. ما میگوییم جزء حرکت اصلًا در «آن» وجود ندارد تا این بحثها پیش بیاید، بلکه در زمان وجود دارد که در مورد زمان این ایرادات وارد نیست.[٤]. اعتبار تجزیه عقل بالاخره محدود است ولی قابلیت تجزیه آن جزء، تا بینهایت است.[٥]. «منها» صحیح است.[٦]. جواب این است که مراد از معدوم چیست؟ اگر مراد، معدوم در «آن» است، ماضی هم در «آن» معدوم است. اما اگر سخن شما در مورد زمان است، ماضی در ماضی موجود است و مستقبل هم در مستقبل.[٧]. وجودش با عدم، شبکه تشکیل دادهاند یعنی در درون یکدیگر فرو رفتهاند.
همینطور است فعلیتش