درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٣ - گریزی به یکی از راههای اثبات نفس
حرارت را دفع میکند و بدن را به حال تعادل برمیگرداند.
حال اگر یک مرکب غیر زنده مثل سرکه داشته باشیم و یک عامل خارجی وارد این سرکه شود به طوری که تعادل سرکهای آن را بهم بزند خود سرکه دیگر نمیتواند فعالیت کرده آن عامل خارجی را دفع کند و تعادل خودش را از نو برگرداند. چرا چنین است در حالی که در سرکه قوه و طبیعت وجود دارد که همان طبیعتها با یکدیگر کسر و انکسار کرده مزاجی به وجود آورده بودند و حال عامل خارجی آمده و آن مزاج را از میان برده است.
در یک موجود زنده وقتی عامل خارجی مزاج را منحرف میکند و از بین میبرد نیروی دیگری در درون آن موجود زنده فعالیت میکند و مزاج را به حال عادی برمیگرداند. این دلیل بر این است که یک قوه دیگری غیر از طبیعت بیجان در موجود زنده وجود دارد و آن قوه است که «معید» مزاج است. این قوه معید را که حاکم بر طبیعت است و از درون میتواند کار کند، «نفس» مینامند، اعم از نفس نباتی، نفس حیوانی یا نفس انسانی.
کسانی که گفتند نفس انسان همان خاصیت ترکیب این عناصر است، رد حرفشان همین نظریه است و نظریه بسیار خوبی است. امروزیها هم گاهی میگویند که در گیاه، حیوان یا انسان نفسی وجود ندارد و جز عناصر و ویژگیهای آنها و خاصیت ترکیب آنها با یکدیگر هیچ چیز دیگری وجود ندارد. یکی از دلایل در رد آنها همین خصلت درونی معید بودن حالت اولیه است. بدن ما مرکب از تعدادی عناصر مثل آهن و ازت است که میان این عناصر تعادل برقرار است. اگر این تعادل بهم بخورد، درون انسان، نفس، قوه حیات (هرچه اسمش را میخواهید بگذارید) تلاش میکند که حالت اولیه را برگرداند. لهذا میگویند طبیب به طبیعت کمک میکند نه اینکه صحت را برمیگرداند؛ صحت را خود طبیعت برمیگرداند.
بالاتر از آن- که البته شاخهای از این مطلب است- این است که در طبیعتِ موجود زنده، چیزی نهاده شده است که نه تنها با حالتهای انحرافی که در موجود زنده پیدا میشود مبارزه میکند و موجود زنده را به حالت تعادل برمیگرداند، بلکه احیاناً اگر موجود زنده در محیطی قرار گیرد که شرایط تغییر کرده باشد و آن تعادل سابق به درد نخورد و نیاز به یک تعادل جدید باشد این نیروی درونی تعادل جدیدی به وجود میآورد. مثلًا فرض کنید در محیط فعلی، بدن به بیست درصد آهن نیاز دارد.
حال به محیطی وارد