درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٥ - ماده فلسفی و ماده فیزیکی
نبود. لفظ «الف» برای چه وضع شده است؟ برای الف مفتوح وضع شده یا برای الف مضموم یا الف مکسور؟ برای هیچ کدام وضع نشده، برای جامع مشترک اینها وضع شده است. میگوییم این جامع مشترک چیست؟ آیا شما میتوانید «الف» را بدون یکی از این شکلها حتی تصور کنید؟ آیا ذهن شما میتواند به آن یک صورت مستقل بدهد؟ همانطور که زبان شما قدرت ندارد الف را تلفظ کند مگر به یکی از این شکلها و صورتها، و قدرت ندارد «ب» را تلفظ کند مگر در ضمن یکی از این هجاها و صورتها و اعرابها، ذهن هم قدرت ندارد به آن صورتی غیر از این صورتها بدهد. در عین حال ذهن انسان میتواند بگوید که من اینقدر میدانم که در میان «ا» و «ا» و «ا» چیزی وجود دارد که آن غیر از چیزی است که میان «بِ» و «بَ» و «بُ» وجود دارد. اینطور نیست که آن چیزی که در «بَ» وجود دارد اول وجود پیدا میکند بعد فتحه عارضش میشود. حتی در مرتبه عقلی اینطور نیست که آن امر مشترک که مسمای ب است، اول در مرتبه قبل تحققی دارد و در مرتبه بعد فتحه، ضمه یا کسره عارضش میشود. تحققش با تحقق شکلی به نام فتحه، ضمه یا کسره است. همیشه این مندرج و مندمج در اوست.
آن مادهای که فلاسفه در عالم تشخیص میدهند چیزی است که هیچ اسمی از اسمهایی که الآن ما در دنیا داریم بر آن صدق نمیکند. تالس میگفت آب ماده عالم است. بعد به او جواب دادند که اگر آب ماده عالم بود که نمیتوانست خودش مستقلًا وجود داشته باشد. دیگری میگوید هوا ماده عالم است، آتش ماده عالم است، اتم ماده عالم است. اگر چیزی خود، ماده عالم باشد، نمیتواند وجودی در مقابل وجودهای دیگر داشته باشد. آن مادهای که فیلسوف وجود آن را کشف میکند، آخرش میگوید آن چیزی که در یک جا صورتش مثلًا اتم است، یک جا صورتش هواست و در یک جا صورتش چیز دیگری است. دیگر بیش از این نمیتواند آن را نشان بدهد؛ جز با این اشاره عقلی با هیچ چیزی نمیتواند آن را نشان دهد. لهذا ماده مورد نظر فیلسوف را لابراتوارها نه میتوانند اثبات کنند و نه نفی. چون لابراتوار اشیائی را تجزیه یا ترکیب میکند که متصور به صورتها هستند. آن مادهای که فیلسوف میگوید، اگر اثبات شدنی باشد با برهان عقلی اثبات میشود و اگر هم نفی شدنی باشد با برهان عقلی باید نفی شود. ماده فلسفی چیزی نیست که بتواند منفک از صورتها وجودی داشته باشد تا بشود با حس به آن اشاره کرد. ماده آن است که در همه جا وجود دارد و در هیچ جا وجود ندارد. «در هیچ جا وجود ندارد» یعنی از خودش وجود مستقل ندارد و «در همه جا وجود دارد» یعنی آن چیزی که اینجا هم هست