بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ٣٣٦ - فرانسيس فوكوياما(٢)
واقع پيش داورى ناشى از كينه ى انسان هاى ضعيف (بنده ها) نسبت به قوى ترها (خدايگان) است.
با وجود خوش بينى فوكوياما او نسبت به آينده ى طويل المدت جامعه ها ترديدهاى جدى دارد: افول زندگى اجتماعى اين انديشه را القا مى كند كه در آينده ممكن است ما تبديل به «آخرين انسان» بشويم كه تنها به آسايش خود فكر مى كند و از هر گونه ميل براى اهداف متعالى محروم شده است. چرا كه سخت در جستجوى رفاه شخصى هستند. امّا خطر ديگرى نيز وجود دارد. ممكن است تبديل به «اولين انسان ها» نيز بشويم، يعنى انسان هايى كه درگير جنگى خونين و بى حاصل، اما با سلاح هاى مدرن هستند. در واقع فقدان ميدان عمل منظم و سازنده براى اهداف متعالى به سادگى مى تواند به ظهور مجدد ولى دير هنگام آن به صورت افراطى يا بيمارگونه منجر شود.
فوكوياما مى گويد منظور و استدلال من از اين كه دموكراسى ليبرال ممكن است نقطه ى پايان تكامل ايدئولوژيك بشر و آخرين شكل حكومت بشرى باشد اين نيست كه دموكراسى هاى با ثبات امروز مانند ايالات متحده امريكا، فرانسه يا سوييس عارى از بى عدالتى يا فارغ از مسايل اجتماعى جدى هستند. در واقع اين مشكلات ناشى از نقص دو اصل آزادى و برابرى كه دموكراسى نوبر آن استوار شده نيستند، بلكه نتيجه ى اجراى ناقص آن اصول هستند. از آرمان دموكراسى ليبرال نمى توان به چيز بهترى رسيد.