بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ٣٣٥ - فرانسيس فوكوياما(٢)
قدرت هاست. كسينجر و ساير طرف داران «واقع گرايى» روابط بين الملل را همانند وضع طبيعى «هابز» (جنگ همه عليه همه) و وضع جنگ لاك تصور مى كنند و تعادل قوا و منصرف كردن دشمن از حمله را تنها راه امنيت بين الملل تلقى مى نمايند.
فوكوياما مى گويد شكست هاى «جامعه ى ملل» و «سازمان ملل متحد» در برقرار كردن صلح هميشگى بين المللى را حمل بر نادرستى انديشه ى «انترناسيوناليستى» كانت نمى توان كرد. فيلسوف آلمانى از فدراسيون بين المللى كشورهاى آزاد كه داراى قوانين اساسى دمكراتيك مشابه هستند سخن مى گويد و چنين نظم بين المللى را ضامن صلح هميشگى مى دانست.
فوكوياما با آشتى دادن يا به قول خودش تكميل نظريه ى ليبرال انگليسى با انديشه ى ديالكتيكى تحول تاريخى جامعه هاى بشرى «هگل» بخش مهمى از انتقادهاى «چپ» از ليبراليسم را جذب يا خنثى مى كند. فوكوياما بر خلاف ليبرال هاى سنتى، انديشه ى ماركسيستى را از ريشه نفى نمى كند بلكه با شكافتن برخى اشتباهات تئوريك آن را از «بى راهه» به «راه» مى آورد. او تحقق آرمان ماركسيستى گسترش «قلمرو آزادى» و رهايى از «قلمرو ضرورت» را تنها در يك جامعه ى ليبرال دمكراتيك امكان پذير مى داند.
او انسانى را كه در پايان تاريخ «دموكراسى ليبرال» به وجود مى آيد «آخرين انسان» مى نامد و معتقد است كه جوهر اين موجود «بنده ى پيروز شده» است. از نظر وى مسيحيت ايدئولوژى بنده هاست و دموكراسى چيزى جز مسيحيت دنيوى شده نيست. برابرى تمامى انسان ها در مقابل قانون، تحقق آرمان مسيحى براى همه ى مؤمنين در پيشگاه خدا است. اما ايمان مسيحى به برابرى انسان ها در برابر خدا در