بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ٣٥٤ - نتيجه گيرى
شدن بر هستى و در يك جمله «تجلى الوهيت» مى بيند. او معتقد است وحدت هم مبدأ است و هم آغاز و در اسلام هم اعتقاد بر آن است كه «ما از خداييم و به سوى او باز خواهيم گشت». باور او مبنى بر اين كه تاريخ حركتى ميان مبدأ و آغاز است همان تعبير مذهبى ماست كه تاريخ را حركتى از خدا مى داند كه بازگشتش بسوى خدا خواهد بود. بر اساس بينش مذهبى در اسلام و مسيحيت انسان موجودى بهشتى بود و بدليل گناه و نافرمانى از بهشت جدا شد و در سفر است تا دوباره به مقصود خود يعنى خدا باز گردد. انديشه ى فلسفى ياسپرس شباهت نزديكى به باورداشت مهدويت دارد. هر دو بينش به ايجاد نظامى جهانى مبتنى بر صلح، معنويت و سجاياى الهى و بشرى اعتقاد دارند.
آرنولد توين بى بدنبال مفهوم و معناى تاريخ است. او هدف از تاريخ را حاكميت مذاهب والا مى داند و اعتقاد دارد چيزى منظم و پايدار در تاريخ هست و در فراسوى پديده هاى تاريخ خدا را مى بيند. توين بى برخلاف اشپنگلر معتقد است از طريق دين مى توان تمدن غرب را از انحطاط نجات بخشيد. او مشيت و الهام ربانى را عامل مؤثر تاريخ مى داند، ليكن برخلاف هگل كه به نوعى مفهوم خدا را در دل تاريخ قرار مى داد. اين مفهوم ربانى يا نقش خدايى را خارج از مرزهاى تاريخ مى بيند و بدين سان مفهوم خدا را از محدوديت تاريخى شدن نجات مى بخشد. تصور او از محرك تاريخ مانند تصور ارسطو از خالق جهان است. ارسطو هم معتقد است جهان هستى را «جنباننده اى ناجنبيده»[١] به حركت درآورده است كه خود خارج از اين جهان مادى به تماشا ايستاده است. برداشت توين بى با تفكر ياسپرس در مورد تاريخ نزديكى فراوان دارد و نگاه هر دو با بينش مذهبى، كلامى و الهى تاريخ يكى است، با اين تفاوت كه در بينش مذهبى قصد خدا در تاريخ معلوم و ليكن در نگرش فلسفى
[١]ـ مفهومى مانند «خدا» در اعتقاد مذهبى.