بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ٣٣٣ - فرانسيس فوكوياما(٢)
تكنيكى، نگرانى هاى مربوط به محيط زيست و ارضاى توقعات مصرفى پيچيده خواهند سپرد. در عصر «مابعد تاريخى» نه از فلسفه خبرى خواهد بود و نه از هنر، فقط مسأله ى حفظ و نگاه داشت دايمى موزه ى تاريخ بشر در ميان خواهد بود. ليبراليسم كليه ى حريفانش را از پاى درآورده است، آن چه را ما به نام «غرب» مى شناسيم پيروز مى شود. از آن جا كه هيچ رژيم سياسى توانايى آن را نخواهد داشت كه جايگزين دموكراسى ليبرال گردد و يا حتى خود را از آن متمايز گرداند، از اين رو ما براى ابد محكوم ليبراليسم هستيم. سخن كوتاه جهان ناظر پيروزى حكومت همگن جهانى بوده و فرض بر اين است كه عصر ما از اين جهت نمايان گر ايده آليسم هگلى خواهد بود.
در پاسخ به واكنش هاى فراوان به مقاله ى فوكوياما او با توضيح و تشريح نظرهاى خود كتابى تحت عنوان «پايان تاريخ و آخرين انسان» فراهم آورد. فوكوياما مانند هگل و ماركس معتقد است كه تحول جامعه هاى انسانى بى پايان نيست بلكه اين تحول بالاخره پايان مى پذيرد، پايان تاريخ زمانى است كه انسان به شكلى از جامعه ى انسانى دست يابد كه در آن عميق ترين و اساسى ترين نيازهاى بشرى برآورده شود. براى هگل دولت ليبرال و براى ماركس جامعه ى كمونيستى پايان تاريخ بود. «فوكوياما» به دنبال هگل و همانند وى «دموكراسى ليبرال» را شكل نهايى جامعه هاى بشرى و پايان تاريخ تلقى مى كند فوكوياما مى گويد: برجسته ترين تحول ربع پايانى قرن بيستم، آشكار شدن ضعف ذاتى و بزرگ ديكتاتورى هاى جهانى به ظاهر قوى خواهد بود. خواه از نوع راست نظامى و آمرانه باشد يا چپ كمونيست و توتاليتر. طى دو دهه ى اخير، بسيارى از اين نوع حكومت هاى نيرومند در سراسر جهان، از امريكاى لاتين گرفته تا اروپاى شرقى و از اتحاد شوروى گرفته تا خاورميانه و آسيا، از هم پاشيده اند، گرچه همه به دموكراسى هاى ليبرال با ثبات راه نبرده اند، امّا به هر حال دمكراسى ليبرال تنها آرمان سياسى منسجمى است كه مناطق و فرهنگ هاى