بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ٣٢٢ - آرنولد توين بى(١)
نعمت هاى مادى را در پيش گرفته بود، محتواى الهى اش را از دست مى داد و به اين ترتيب نمى توانست نيازهاى معنوى انسان را ارضا كند. توين بى از جامعه ى كنونى غرب با صفت «سابقاً مسيحى» و يا «مردم غربى كه زمانى مسيحى بودند» و از انسان غربى با عنوان «انسان بعد از مسيحيت» ياد مى كند. در نظر او انقلاب فرانسه، سر آغاز دوران آشفتگى و جنگ هاى داخلى است و بحران اين دوران بر اثر «دموكراسى» و «صنعتى شدن» تشديد شد. او در تمدن كنونى غرب، بويژه در مرحله اى كه آن را «زمان مصايب» مى نامد، نشانه هاى بارز تلاش را مى بيند. توين بى اوج تمدن غرب را در تصوير آرمانى فعاليت خلاق دولت قرون وسطايى پاپ مى بيند و نسبت به نيروهاى حاكم دنياى غرب يعنى صنعت گرايى و دموكراسى بى اعتماد است. با اين همه او مكرراً از چيزهايى چون «آزادى»، «دموكراسى» و «روش زندگى غرب» تحت عنوان گنج هاى شايان حراست ياد مى كند. به زعم وى تمدن غرب، به هر حال برخى ارزش هاى ديرپا را از دنياى مسيحى خود به ارث برده است. او معتقد است اصول عدالت و اعتدال اجزاى تفكيك ناپذير سياست غرب است. به اعتقاد توين بى تمدن غرب آخرين تمدنى است كه هنوز پرتو الهى نيروى خلاق را در خود حفظ كرده است. بنابراين انهدام آن فاجعه اى جهانى و به منزله ى نابودى سراپاى نقشه ى الهى تاريخ است. توين بى ميان بيم و اميد سرگردان است. به اعتقاد او تمدن غرب (و همراه با آن تاريخ جهان) با بحران عميقى روبروست، ولى او ايمان به رحمت پروردگار را از دست نمى دهد. مسأله ى مهمى كه براى تمدن معاصر غرب در راه رشد به سوى تمدن جهانى مطرح است، از دست رفتن اصول اخلاقى آن است. بنابراين مى توان آن را با رنسانس دينى درمان كرد. او مى نويسد: «ما مى توانيم و بايد دعا كنيم كه خداوند مهلتى را كه براى اجراى حكم مرگ جامعه ما قائل شده تمديد كند و چنانچه با روحى تائب و