بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ٣٢١ - آرنولد توين بى(١)
سپس به جهان باز مى گردند. توين بى با نقل از «برگسون» مردان بزرگ را كه «واقعاً» و نه «مجازاً» ابر انسانند، برخوردار از «معجزه ى آفرينش» مى داند. تمامى دست آوردهاى تمدن، حاصل كار مردان بزرگ، شخصيت هاى خلاق، رهبران و قهرمانان است. ليكن مردان بزرگ متقابلاً مسؤول گناهان و اشتباه هاى جامعه هاى خود نيز هستند. ولى بيشتر افراد، يعنى توده هاى مردم ـ حتى در متمدن ترين جامعه ها ـ همگى دچار سكونى هستند كه فرقى با سكون اعضاى جامعه هاى اوليه ندارد. اينان از فعاليت خلاق عاجزند و نهايت كارى كه مى توانند بكنند تقليد سطحى و مكانيكى، يعنى بكار گرفتن يكى از استعدادهاى كم ارزش طبيعت بشر است.
توين بى معتقد است كه تنها راه نجات، «عروج» يعنى انتقال هدف ها و ارزش ها به عرش خدا است. به عبارت ديگر راه رستگارى در باز آفرينى و پى ريزى يك كليساى جديد است. بدين سان كليساى جهانى بجاى دولت جهانى پديد مى آيد. امّا اين پايان تمدن كهنه و آغاز تمدن نوين است.
توين بى معتقد است در عصر حاضر پنج تمدن وجود دارد:
تمدن مسيحى غربى، تمدن مسيحى ارتودوكسى شرقى، تمدن اسلامى، تمدن هند و تمدن خاور دور (شامل چين، كره و ژاپن).
او مى گويد چهار تمدن از اين مجموعه مرحله ى شكستگى را پشت سر گذاشته و دست خوش تلاشى هستند يا در حال جذب شدن به تمدن مسيحى غربى هستند. تمدن غرب تنها تمدنى است كه هنوز از پرتو الهى نيروى خلاق برخوردار است.
به نظر توين بى نشانه هاى شكستگى تمدن غرب در پايان قرن هفدهم بارزتر است. مردم غرب، فرسوده از جنگ هاى دينى، از هر چه رنگ دين دارد، روى گردان مى شدند و جهان بينى نو، اخلاق نو، و هنجارهاى رفتارى نو ـ كه با نظاير مسيحى خود تفاوت كيفى داشت ـ پديد آوردند. تمدن غرب كه راه فنّ آورى و جستجوى