پاسداران وحى - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٧٨ - صاحبانِ امر كيانند؟
خواست و اراده او را بگيرد. [١]
[١]. نخستين سنگ بناى انسان، در اين جهان، آزادى اوست؛ بدين معنا كه خداوند انسان را، به حسبِ سرشت، آزاد آفريده است؛ بر اين اساس، هيچكس در هيچ شرايطى حق ندارد كه اين آزادى الهى را كه از رهگذر آفرينش دريافت كرده است از او سلب كند. على عليه السلام با توجه به اين اصل فطرىِ خداداى به فرزندش- بلكه به همه پيروانش كه به حق فرزندانِ معنوى او هستند- هشدار داده و فرموده است: «أَكْرِمْ نَفْسَكَ عَنْ كُلِّ دَنِيَّةٍ وَ إِنْ سَاقَتْكَ إِلَى الرَّغَائِبِ؛ فَإِنَّكَ لَنْ تَعْتَاضَ بِمَا تَبْذُلُ مِنْ نَفْسِكَ عِوَضاً، وَ لا تَكُنْ عَبْدَ غَيْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللَّهُ حُرّاً، وَ مَا خَيْرُ خَيْرٍ لا يُنَالُ الَّا بِشَرٍّ، وَ يُسْرٍ لا يُنَالُ الَّا بِعُسْرٍ» خود را به هيچ فرومايگى ميالاى اگرچه تو را به دلخواهِ تو رساند كه آن چه از جان كاستى آن را بَدَلْ نخواهى يافت. بنده كس مباش كه خداى آزادت آفريد. آن خير كه به شر انجامد خير نيست، و آن گشايش كه به فرو بستگى كشد، گشايش نيست»، (نهج البلاغه نامه ٣١).
و در سخنى ديگر فرمود: «ايُّهَا النَّاسُ انَّ آدَمَ لَمْ يَلِدْ عَبْداً وَلا امَةً، وَانَّ النَّاسَ كُلُّهُمْ احْرارٌ»؛ اى مردم! بىگمان، حضرت آدم برده و كنيز به دنيا نياورده است و بىگمان همه انسانها آزاد آفريده شدهاند (كافى، الرّوضه، ج ٨، ص ٦٩). پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله فرمود: «ايُّهَا النَّاسُ، انَّ رَبَّكُمْ واحِدٌ، كُلُّكُمْ لِآدَمُ وَآدَمُ مِنْ تُرابٍ «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَل- كُمْ» وَلَيْسَ لِعَرَبِيٍّ عَلى عَجَمِىٍّ فَضْلٌ إلّا بِالتَّقْوى»؛ اى مردم! پروردگار شما يكى است و پدرتان يكى، شما جملگى از آدميد و آدم از خاك «گرامىترين شما در نزد خدا پرهيزگارترين شماست. و هيچ عربى را بر هيچ غير عربى برترى نيست جز به پرهيزگارى»، (تحفالعقول، ص ٣٤).
و در منطق امام على بن ابىطالب عليه السلام كه تبيينكننده فلسفه عالى بعثت پيامبران است، هيچ انسانى حق ندارد، حتّى زمينه بردگى و اسارت خويش را فراهم آورد و آزادى و استقلالى را كه مقتضاى طبيعت انسانى اوست، به خطر اندازد، (نهج البلاغه، خطبه ٩١).
نتيجه اين كه انسان به حسب طبع و سرشت انسانىاش آزاد است، يعنى محكوم به آزادى است و اگر درباره او جبرى وجود داشته باشد، اين جبر در آزادى و اختيار انسان است. و اگر در علم خداوند درباره او چيزى گذشته باشد، همان است كه آدمى مىتواند با عمل ارادى و با آزادى كه به او داده شده است، انتخاب كند؛ يعنى لازمه مشيت الهى، آزادى انسان است: «فَمَن شَآءَ فَلْيُؤْمِن وَ مَن شَآءَ فَلْيَكْفُرْ»؛ هر كه خواهد ايمان آورد و هر كه خواهد، كفر پيشه كند» (كهف، آيه ٢٩). از اين رو، در برابر آن چه به رهبرى خرد و اراده آزاد انجام مىدهد، در پيشگاه خلق و خالق مسئول است. «وَ لَتُسَلُنَّ عَمَّا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ»؛ بىگُمان از آنچه انجام دادهايد، از شما خواهند پرسيد»، (نحل، آيه ٩٣).
نكته مهم اين كه، هيچ مكتبى نمىگويد كه اين آزادى را انسان خود، به خويشتن داده است. همه مىگويند: به او داده شده و بر او تحميل شده است. اكنون كه چنين است، چرا نگوييم اين افاضه از جانب خداوند است و چرا آن را موهبت الهى ندانيم: «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّموَ تِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَ أَشْفَقْنَ مِنْهَا وَ حَمَلَهَا الْإِنسنُ إِنَّهُو كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا»؛ همانا ما امانت را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه كرديم، ولى از برداشتنِ- پذيرفتنِ- آن سرباز زدند و از آن ترسيدند و آدمى آن را برداشت- پذيرفت-، براستى كه او ستمگر و نادان است»، (احزاب، آيه ٧٢).
در اين كه اين امانت چيست، مفسران اختلاف كردهاند. بيشتر آن را تكاليف الهى دانستهاند و برخى اختيار و آزادى اراده گفتهاند و بعضى عقل كه ملاك تكليف است و اين معانى قابل جمع است. ليكن از حرف غايت (تا) كه در آغاز آيه بعد است، بر مىآيد كه آن امانت چيزى است مربوط به نفاق و شرك و ايمان، و حاملان آن متّصفاند به يكى از اينها. از اين رو آن امانت «ولايت الهيّه» يا دين حق است كه در داشتن اعتقادات درست و عمل به كارهاى نيك و شايسته و پيمودن راه كمال خلاصه مىشود و دارنده آن مؤمن و فاقد آن مشرك و مدّعى دروغين آن منافق است.