پاسداران وحى - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥٧ - چراغِ مرده كجا، شمع آفتاب كجا!
خداوند فرمود تا بگويد: جز اين نيست كه من هم بشرى چون شمايم؛ «قُلْ إِنَّمَآ أَنَا بَشَرٌ مّثْلُكُمْ». [١]
آرى او بشر است، امّا چگونه بشرى!
|
محمّدٌ بَشَرٌ لا كَالبَشَرِ |
بَلْ هُوَ كاليَاقوُتِ بَينَ الحَجَرِ [٢] |
محمّد نيز انسان است، امّا نه چون ديگر انسانها؛ بلكه او چون ياقوت در ميان سنگهاست.
پيش از آن كه پيك وحى در رسد و به تعليم و هدايت خلق برخيزد، به تعليم ربوبى، نيكو آموخت و به ادبِ ربوبى، شايسته تربيت شد. او خود فرمود: «ادَّبَنِي رَبِّي فَاحْسَنَ تأدِيبِي». [٣] و به همين ملاك برخى در روزگارِ ما به چنين مقايسه نادرستى دست مىزنند! و على عليه السلام را با ديگران قياس مىكنند و يا اهلبيت پيامبر صلى الله عليه و آله را تا حدّ «علماىِ ابرار» تنزّل مىدهند و جالب اين كه، هم اينان حتّى فرقى ميان شرايط امامت و وظايف و تكاليف اجتماعى امام نمىنهند. و «انتصاب الهى» و «نهادِ عصمت» را كه شرط امامت است با وظايف امام، كه تحقّقِ قسط و عدالت و گسترش دانش و آگاهى و تربيت نفوس و تزكيه آدميان است، خلط مىكنند! [٤]
|
عشق را بگذاشت و دُمّ خر گرفت |
لاجَرَم سرگينِ خر شد عنبرش |
|
|
مُلك را بگذاشت و بر سرگين نشست |
لاجَرَم شد خرمگس سرلشگرش |
|
|
خرمگس آن وسوسه سست و آن خيال |
كه همى خارش دهد همچون گَرَش |
|
|
گر ندارد شرم و وانايد از اين |
وانمايم شاخهاى ديگرش |
[١]. كهف، آيه ١١٠.
[٢]. قلب اسلام، ص ٤٢.
[٣]. تفسير نور الثقلين، ج ٥، ص ٣٩٢؛ مجمع البيان، ج ١٠، ص ٧٨.
[٤]. مجلّه مدرسه، سال دوّم، شماره سوّم، مقاله بازخوانى نظريه «علماى ابرار».