پاسداران وحى - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٦ - ضرورت وجود امام در هر عصر و روزگار
در صفّين، شخصى از طايفه بنى اسد، از امام على بن ابى طالب عليه السلام پرسيد: چگونه شما را از مقام امامت كه سزاوارتر از همه بوديد، كنار زدند؟ فرمود:
يَا أخَا بَني أسَدٍ! انّكَ لَقَلِقُ الوَضْينِ، تُرْسِلُ فِي غَيْرِ سَدَدٍ! وَلَكَ بَعْدُ ذِمَامَةُ الصِّهْرِ وَحَقُّ المَسْأَلَةِ، وَقَدِ اسْتَعْلَمْتَ فَاعلَم: امَّا الاستِبْدَادُ عَلَينَا بِهَذَا المَقَامِ وَنَحْنُ الاعْلَونَ نَسَباً، وَالاشَدُّونَ بِرَسوُلِ اللَّهِ- صَلَّى اللَّهُ عَلَيهِ وَآلِهِ- نَوْطَاً؛ فَانَّهَا كَانَتْ اثَرَةً شَحَّتْ عَلَيهَا نُفوُسُ قَوْمٍ، وسَخَتْ عَنْهَا نُفُوسُ آخَرِينَ، وَالحَكَمُ اللَّهُ وَالمَعوَدُ الَيْهِ القِيَامَةِ:
|
«وَدَعْ عَنْكَ نَهْباً صِيحَ فِي حَجَراتِهِ |
وَلَكن حَدِثاً مَا حَديثُ الرَّواحِلِ» |
وَهَلُمَّ الْخَطْبَ فِي ابْنِ ابي سُفْيَانَ! فَلَقَدْ اضْحَكَنِي الدَّهْرُ بَعْدَ ابْكَائِهِ. [١]
اى برادر بنى اسدى! تو مردى پريشان و مضطربى كه نابجا پرسش مىكنى، ليكن تو را حق خويشاوندى است، [٢] و حقّى كه در پرسيدن دارى و بىگمان طالب دانستنى. پس بدان كه آن ستم و خودكامگى كه نسبت به خلافت بر ما تحميل شد، در حالى كه ما را نَسَبِ برتر و پيوندِ خويشاوندى با رسول خدا صلى الله عليه و آله استوارتر بود، جز خودخواهى و انحصارطلبى چيز ديگرى نبود كه: گروهى بخيلانه به كرسى خلافت چسبيدند، و گروهى سخاوتمندانه از آن دست كشيدند، داور خداست، و بازگشت همه ما به روز قيامت است. در اينجا، امام شعر إمروالقيس را خواندند:
[١]. نهج البلاغه، خطبه ١٦٢.
[٢]. زينب، دختر «جَحش» يكى از همسران پيامبر صلى الله عليه و آله از قبيله بنى اسد بود.