پاسداران وحى - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٣ - ضرورت وجود امام در هر عصر و روزگار
همين اندازه هست، كه با جانشين خود؛ عمر بن خطاب، در ندانستن مفهوم «الابّ» در «وَ فكِهَةً وَ أَبًّا * مَّتعًا لَّكُمْ وَ لِأَنْعمِكُمْ»، [١] كه به معناىِ «علف» يا «چراگاه» است و حتّى عرب باديهنشين نيز مىفهميد، شريك بوده است. و در پاسخِ مفهوم آيهاى عاجزانه گفته است:
اگر درباره كلام خداوند چيزى بگويم كه مراد نبوده باشد، از كيفر خداوند به كجا توانم گريخت؟ يا زير سقف كدام آسمان توانم زيست، كدام زمين مرا در خود جاى خواهد داد و كجا توانم رفت؟
و آنگاه چه كنم؟ [٢]
آيا مىتوان پذيرفت كه پيامبر حكيم و مهربانى كه خداوند در توصيف او فرموده است: «عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ». [٣] هر رنجى ببريد، بر او گران است، بسيار خواستارِ [هدايتِ] شماست، با مؤمنان، مهربانى بخشاينده است».
با توجّه به اين دانستهها و مقدّمات بسيار روشن، مردمِ تازه مسلمان را به حال خود رها كرده و مرجعِ فكرى و دينىِ پس از خود را به آنها، نشناسانده است؟! و اين اصلِ محورى در آموزههاى وحى را كه عهدهدارِ تفسير و تبيين شريعت و سُكّاندار كشتى اسلام است، به انتخاب مردمى بىخبر از دانشها و ناآگاه از معارف و احكام الهى وانهاده است؛ اصل بنيادينى كه بر سر آن خونها ريخته شد. ابوالفتح، محمّد بن عبدالكريم بن أبىبكر، احمد شهرستانى مىگويد:
[١]. عبس، آيات ٣١- ٣٢.
[٢]. تفسير قرطبى، ج ١، ص ٢٩؛ تواضع رياكارانه خليفه به منظور جبرانِ نادانىاش، داغديدگان را به خنده وا مىدارد: «يَضْحَكُ بِهِ الثَّكْلى».
[٣]. توبه، آيه ١٢٨.