پاسداران وحى - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٥ - ضرورت وجود امام در هر عصر و روزگار
موجب خسارت بر ديگران است، چشم نمىپوشند. از اين رو، براى آنان فرمانروا و سرپرست قرار داد، تا آنان را از فساد و تباهى و دستاندازى به مقررات باز دارد و حدود الهى و احكام شريعت را به پا دارد. هيچ گروه و ملّتى را سراغ نداريم، كه به زندگى ادامه دهد، و معيشت خود را تأمين كند و در امنيت و آسايش به سر برد، مگر با وجود سرپرست و رئيسى، كه به تدبيرِ او كارهاى دنيايى و آخرتىشان سامان يابد.
و اين همان نكته هشدار دهندهاى است كه امام على بن ابى طالب، در پاسخ سخنِ نادرستِ خوارج كه مىگفتند: «لا حُكمَ إلّالِلَّهِ، جز خداى را فرمانى نيست»؛ فرمود:
كَلِمَةُ حَقٍّ يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ! نَعَمْ انَّهُ لا حُكْمَ إلّالِلَّهِ، وَلَكِنَّ هولاءِ يَقوُلوُنَ: لا إمْرَةَ إلّالِلَّهِ، وَإنَّهُ لابُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ اميرٍ بَرٍّ أوْ فَاجِرٍ يَعمَلُ فِي امْرَتِهِ المُؤمِنُ، وَيَسْتَمْتِعُ فِيهَا الْكَافِرُ، وَيُبَلِّغُ اللَّهُ فِيهَا الاجَلَ، وَيُجْمَعُ بِهِ الْفَىءُ، وَيُقَاتَلُ بِهِ العَدُوُّ، وَتَأمَنُ بِهِ السُّبُلُ، وَيُؤخَذُ بِهِ لِلضَّعيفِ مِنَ القَوِيِّ؛ حَتَّى يَستَرِيحَ بَرٌّ، وَيُسْتَراحَ مِنْ فَاجِرٍ. [١]
سخن حقّ است كه با آن، منظور باطل خود را بيان مىكنند.
آرى، همانا كه جز خداى را فرمان نيست، و امّا اينان مىگويند: جز خداى را اميرى نيست. حال آن كه مردمان را ناچار بايد اميرى باشد، خواه نيكوكار، خواه بدكار، تا در آن حكومت، مؤمن به كار آخرت پردازد و كافر از دنيا بهرهمند و برخوردار گردد و خداوند مرگ مردمان را به هنگام برساند و غنيمت به كمك آن امير گِرد
[١]. نهج البلاغه، خطبه ٤٠.