پاسداران وحى - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٣٩ - فرضى ديگر
تقويت كند.
و امّا او بر اساسِ «خلاف آمدِ عادت» از خوارمايگى و بىارجى دنيا سخن مىگفت و سرودِ زيبايى و دل ربايى «مرگ» را مىسرود، و از دل سپردن به قضاى الهى و اين كه «هر چه پيش آيد خوش آيد» زمزمه مىكرد. و چون همه اينها را خواست خداوند مىدانست با آغوش باز از آنها استقبال مىكرد. و براى اصحاب و يارانش نيز، شيرين و دل پسند بود.
آيا كسى كه در انديشه تأسيس حكومت به پيش مىرود، سربازان و همراهان خود را، با يادكردِ خاطرات تلخ و پيش آمدهاى ناخوشايند اولياى پيشين، اندوهگين مىسازد و غبارِ غم بر دلِشان مىنشاند؟ در حالى كه اقتضاىِ اميدِ به پيروزى ظاهرى، آن بود كه از فرزندانِ «طُلَقا» و شكستِ ذلّت بارِ خاندانِ ابوسفيان و از جهاد و حماسههاى مجاهدانِ «بدر» و «احد» و از پيروزى شگفتِ فاتحانِ مكّه و آزاد سازى كعبه- مَعْبَدِ توحيد- از چنگال صناديدِ شرك و كفر بگويد، نه اين كه از شهادت يحيى پيامبر و از خوارمايگى «دنيا و پستى اربابِ بىمروّت آن»، ياد كند. آرى، امام عليه السلام با اين روش، ذهن و دل فرزندان و ياران خود را براى شهادت و از پسِ آن، براى اسارت آماده مىكرد.
٧- تلاوتِ آيه «استرجاع»
عقبة بن سمعان گويد: پاسى از شب گذشته بود كه حسين عليه السلام فرمان حركت داد. يارانِ خود را فرمود: آب برداريد، فرمان او، اطاعت شد. و كاروان در تاريكى شب از قصر «بنى مقاتل» به راه افتاد. ديرى نگذشت كه حسين عليه السلام را ديدگان بر هم آمد و هم چنان كه سوار بود به خواب رفت و به زودى ديدگانش باز گرديد و آيه استرجاع: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّآ إِلَيْهِ رَ جِعُونَ»، [١] ما از آن خداونديم و
[١]. بر زبان آوردن «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّآ إِلَيْهِ رَ جِعُونَ» در مصيبتها و در يادآورى مرگ: «الَّذِينَ إِذَآ أَصبَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّآ إِلَيْهِ رَ جِعُونَ»، (بقره، آيه ١٥٦).