پاسداران وحى - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٢٢ - تأكيدى بر مدّعاى ما
مَنْ أَحَبَّ مِنْكُمْ أَنْ يَتَّبِعَنِي وَإلّا آخِرَ العَهْدِ.
هريك از شما دوست دارد كه به راهِ من باشد (همراه من با حسين عليه السلام بيايد)، بسيار مناسب و به موقع است و هر كه به راهِ من نيايد، بداند كه اين آخرين ديدار من با او، خواهد بود.
سپس گفت:
إِنِّي سَاحَدِّثُكُم حَدِيثَاً: غَزَوْنَا بِلَنْجَرْ فَفَتَحَ اللَّهُ عَلَينَا وَأَصَبْنَا غَنَائِمَ، فَقَالَ لَنَا سَلمَانُ البَاهِلّيُ: افَرَحْتُمْ بِمَا فَتَحَ اللَّهُ عَلَيكُمْ وَاصَبْتُمْ مِنَ الْغَنَائِم؟ فَقُلنَا: نَعْم؛ فَقَالَ لَنَا: اذَا ادْرَكْتُمْ شَبَابَ آلِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله فَكُونُوا اشدَّ فَرَحاً بِقِتالِكُمْ مَعَهُمْ مِنْكُم بِمَا اصَبْتُمْ مِنَ الغَنَائِمْ، فَامّا أنَا فَانّي اسْتَودِعُكُم اللَّهِ، قَالَ: ثُمَّ وَاللَّهِ مَازَالَ فِي اوّلِ القَومِ حَتّى قُتِلَ». [١]
رازى در دل دارم كه ناگزير براى شما بازگو مىكنم در «بلنجر» در نبردِ با كافران، به يارى خداوند بر آنان پيروز شديم و غنيمتهاى بسيارى به دست آورديم. سلمان باهلى [٢] گفت: آيا از اين كه در اين جنگ پيروز شده و غنيمت بسيار به دست آوردهايد، شاد و مسروريد؟ گفتيم: آرى. گفت: آيندهاى در پيش رو داريد كه در كنار جوانان خاندانِ محمّد صلى الله عليه و آله در راه هدفِ بزرگترى با دشمن مىجنگيد و غنيمتهاى بسيار نصيبتان خواهد شد و شادمانى و سرورتان بسى بيشتر خواهد بود. آن گاه زهير پس از افشاى اين راز، به همراهانش گفت: «من اكنون از شما جدا مىشوم و شما را
[١]. تاريخ طبرى، ج ٣، ص ٣٠٢.
[٢]. ابن اثير در كامل ج ٣، ص ١٥١ و مفيد در ارشاد ج ٢، ص ٧٣، گفتهاند: مقصود از سلمان، در سخن زهير، سلمان فارسى است.