پاسداران وحى - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٠ - آموزه امامت، فعّال ترين حوزه فكرى مسلمانان
تأييد و پذيرش طلبيد، تا راهِ هر گونه عذرآورى را بر ايشان ببندد. [١] و نصوص متعدّدى كه بر اين حقيقت گواه است و اكنون در دست ماست، همانهاست كه در دسترس مسلمانان نخستين بوده است، حتّى خودِ آنها گواهِ وصيّت و ابلاغ حكم خداوند و به آن معترف بودهاند.
افزون بر اين، «نصّ بر امامت» توسط سنّت معتبر تأكيد و تحكيم گشته است و احاديثى كه فرمانبردارى على عليه السلام را فرمانبردارى رسول خدا مىدانست، آن را تفسير كرده و هر گونه ابهام را زدوده است. چنان كه با قطع نظر از شيعيان، كه پيروان على عليه السلام هستند، اهل سنّت نيز، ياراى انكار آن را ندارند. بدينسان على عليه السلام خليفه پيامبر و حائز مقامِ امامت و حكومت بود. اگر چه آن حضرت با صحنهسازىهايى از پيش و دسيسههاى اهل سقيفه و سر بر آوردنِ نااهل از پيراهن اهل (تَقَمُّصْ)، نتوانست حكومت خود را استقرار بخشد و تنها رهبرى فكرى و دينى در دست امام باقى ماند و خلافت مشروع اسلام، نه تنها غصب، كه تعطيل شد.
نكته قابل تأمّل اين كه، آن چه اماميان درباره غدير مىگويند و اسناد و مدارك انبوهى كه در اين زمينه گردآورى كردهاند، از احاديثِ «بَدءُ الدَّعوَه» پيامبر در سال سوم هجرت با نزول آيه «انذار»، تا روزِ تاريخى غدير در «حجّة الوداع»، صرفاً يك مسئله تاريخى انقراضيافتهاى نيست. اين همه تلاش، بر سر يك امر زندهاى است كه تا زندگى هست، ادامه دارد. بحث بر سر نهادِ «عصمت» است كه در مديريت صحيح انسانى، شرط اساسى است؛ عصمت علمى و عملى.
بحث بر سر آن است كه «امامت» بسانِ «نبوّت» منصبى است الهى. و هدف اصلى در اين تلاشهاى پيگير و خستگىناپذير محقّقان و پژوهشگران دانشور شيعى،
[١]. الغدير، ج ١، ص ٥ به بعد، ذيل عنوان «أهمّية الغدير في التاريخ».