پاسداران وحى - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٧٢ - برخوردارى از علم غيب در قلمرو امور شخصى و اجتماعى
٢- «رَبّ قَدْ ءَاتَيْتَنِى مِنَ الْمُلْكِ وَ عَلَّمْتَنِى مِن تَأْوِيلِالْأَحَادِيثِ». [١]
پروردگارا مرا از پادشاهى بدادى و از تعبير خوابها بياموختى. [٢]
[١]. يوسف، آيه ١٠١.
[٢]. تَأويلُ الاحاديثِ، التّأويلُ مِنَ الاوْلِ، اى: الرجوع الَى الاصلِ، ومِنْهُ الموئِل لِلموضِعِ الّذى يُرْجَعُ الَيهِ، وَذلِكَ هُوَ ردُّ الشّىِ الَى الْغايَةِ المُرادةِ مِنْهُ، عِلما كانَ او فِعْلًا؛ تاويل، از ريشه «اوْل» به معناى بازگشت به اصل است. و از همين ريشه است «مَوْيلْ»: جايى كه بدان بازگشت شود. و اگر به باب تفعيل برود (تاويل) به معناى برگرداندن است: مانند برگرداندن متشابه به يك مرجع و مأخذ (محكم). و تاويل قرآن، به معناى مأخذى است كه معارف قرآن از آنجا مايه مىگيرد. به معناى: عاقبت، نتيجه، پايان، انجام نيز، آمده است. احادِيثَ جمع حَدِيث است، كه گاهى بر «رؤيا» هم گفته مىشود؛ چرا كه رويا، در حقيقت، «حديث نفس» است.
در عالم خواب امورى به صورتهايى در برابر نفس آدمى تجسم پيدا مىكند. همانطور كه، در بيدارى، گوينده مطالب خود را براى شنونده مجسم مىكند. از اين رو، رؤيا هم مانند بيدارى، حديث است. نكته اين كه تاويل، از مفاهيمى كه معنا و مفهوم لفظى دارند، نيست؛ بلكه امورى خارجى و عينى است. در آغاز داستان حضرت يوسف عليه السلام آمده است، كه به پدرش گفت: «اى پدر! من [در خواب] يازده ستاره و خورشيد و ماه را ديدم، كه به من سجده مىكردند» (يوسف، آيه ٤). و در پايانِ داستان آمده است، كه: «پدر و مادرِ خود را بر اورنگِ خويش فرا بُرد و همه بدو سجده بردند و گفت: پدر جان، اين تاويلِ خواب پيشين من است كه خداوند آن را درست گردانيد؛ يعنى آن چه در خواب ديده بودم، از يازده ستاره و خورشيد و ماه، امروز تحقق يافت» (همان، آيه ١٠٠). در تاويل احاديث: «تاويل» در پديدههايى به كار رفته است، كه خواب بدان منتهى شده است، و آن چه يوسف در خواب ديد صورت و مثالى از آن رخدادها بود. رابطه ميان آن رخدادها و خواب، همان رابطه صورت و معناست. و به تعبير ديگر، رابطه حقيقت تجسم يافته (سجده پدر و مادر و برادران) با مثال آن حقيقت (خورشيد و ماه و ستارگان) است. براى توضيح بيشتر به تفسير الميزان، ج ٣، ذيل آيه ٧ رجوع شود.