پاسداران وحى - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٧١ - برخوردارى از علم غيب در قلمرو امور شخصى و اجتماعى
است كه بايد از او يارى خواست». [١]
مفاد اين آيه و مناسبت نزول آن، حاكى از آن است كه رسول خدا با قطع نظر از «وحى» حقاً در پارهاى موضوعات و امور جزيى، متكى به غيب است. با اعتماد به غيب است كه حقايقِ پوشيده بر او آشكار مىگردد؛ خائن از امين جدا مىشود. و به مضمونِ «ما اراك اللَّهُ»، خداوند، حقّاً در مقام داورى، دست او را مىگيرد. و با يك نگاهِ وسيع و «الغاء خصوصيت» از مورد آيه، روشن مىشود كه نه تنها پيامبر صلى الله عليه و آله؛ بلكه همه آنهايى كه با گزينش خداوند و با ابلاغ پيامبر، رهبرى امت و اداره شئون زندگى آنان را بر عهده دارند جز با اعتماد به غيب نمىتوانند، آن چنان كه بايد، امور دنيايى و آخرتى مسلمانان را، بسامان كنند.
|
گفتمش: اين علم نه در خوردِ تست |
دفع پنداريد گفتم را و سست |
|
|
دست را بر اژدها آن كس زند |
كه عصا را دستش اژدرها كند |
|
|
سِرّ غيب آن را سزد آموختن |
كه ز گفتن لب تواند دوختن |
|
|
در خورِ دريا نشد جز مرغِ آب |
فهم كن، واللَّهُ اعلم بالصواب |
[٢]
[١]. تفسير تبيان، ج ٣، ص ٣١٧؛ مجمع البيان، ج ٣، صص ١٧٤- ١٧٥؛ تفسير قمّى، ج ١، صص ١٥٠- ١٥١.
[٢]. پيامبران و امامان عليهم السلام، منزلت اجتماعى متضادّ دارند؛ يعنى در جايگاهى قرار گرفتهاند كه لازمه آن ايفاى نقشى دوگانه است؛ نقشى كه حتّا تصوّر آن، براى اوهام ضعيف دشوار است. به سخن ديگر، پيامبران و امامان عليهم السلام از سِرّ «قَدَر» آگاهند، و از دانشى موهوبى برخوردارند. باطن جهان و آدميان و عاقبت امور را مىدانند. در جهانى بسى فراختر از اين جهان زندگى مىكنند؛ جهانى كه لايهها و بطون بسيار دارد. با اين حال چنان زندگى مىكنند كه گويى بىخبرانند كه در اين جهان تنگ به سر مىبرند.
با اين كه مسير و عاقبت كاروان حيات را مىبينند، و امّا همچون بىخبران با كاروانيان همراهند. على عليه السلام درباره آنان فرمود: «انَّ اولِياءَ اللَّهِ هُمُ الَّذِينَ نَظَروا الى بَاطِنِ الدُّنيَا اذَا نَظَرَ النَّاسُ الَى ظَاهِرِهَا وَاشْتَغَلُوا بآجِلِهَا اذَا اشْتَغَلَ النَّاسُ بِعَاجِلِهَا؛ دوستان خداوند آنانند كه به درون دنيا نگريستند، هنگامى كه مردم برون آن را ديدند، و به فرداى آن پرداختند آنگاه كه مردم خود را سرگرم امروز آن ساختند، (نهج البلاغه، حكمت ٤٣٢).
در جاى ديگر فرمود: «صحبوا الدُّنيَا بابْدَانٍ اروَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالمَحَلِّ الاعْلَى؛ [اولياى خداوند] همنشين دنيايند با بدنهاشان، و جانهاشان به جايگاهِ برترى (ملاء اعلى) وابسته است»، (همان، حكمت ١٤٧).
آنها كه محرم اسرار غيباند، جز در مواضع ضرورى، لب از گفتن مىبندند و جز به فرمان حق لب نمىگشايند:
|
گفتمش: اين علم نه در خوردِ تست |
دفع پنداريد گفتم را و سست |
|
|
دست را بر اژدها آن كس زند |
كه عصا را دستش اژدرها كند |
|
|
سِرّ غيب آن را سزد آموختن |
كه ز گفتن لب تواند دوختن |
|
|
در خورِ دريا نشد جز مرغِ آب |
فهم كن، واللَّهُ اعلم بالصواب |
مثنوى، دفتر سوّم، ابيات ٣٣٨٥- ٣٣٨٨.