حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٥٤٤ - فصل نوزدهم در بيان معانى ايمان و اسلام و كفر و ارتداد است و احكام آنها
دين اسلام نشود زيرا كسى كه در ميان مسلمانان نشو و نما كرده باشد نميشود كه بر اينها مطلع نشده باشد مثل نماز و روزه ماه مبارك رمضان و حج بيت اللّه و اگر كسى باشد كه در حق او جهل باينها ممكن باشد حكم بكفر او نميكنند و بعد از القاى باو اگر قبول نكرد مرتد خواهد بود چنانچه بعد از اين ان شاء اللّه مذكور خواهد شد پس گفته است.
(چهارم) تصديق بدوازده امام است بعد از حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و اين اصل مخصوص فرقه اماميه است و از ضروريات مذهب ايشانست زيرا كه مخالفان امامت را از فروع مذهب ميدانند نه از اصول و شرطست كه تصديق كنند بآنكه ايشان امامند كه هدايت ميكنند مردم را بحق و انقياد ايشان در اوامر و نواهى بر همه خلق واجب است زيرا كه غرض از حكم به امامت ايشان همين است و اما تصديق بآنكه ايشان معصومند از گناهان صغيره و كبيره و از صفات ذميمه و آنكه ايشان به نص خدا منصوبند نه باختيار مردم و آنكه حافظ شرع حضرت رسولند و عالمند بآنچه صلاح امت در آنست از امور معاش ايشان و معاد ايشان و آنكه علم ايشان از رأى و اجتهاد نيست بلكه بعنوان يقين است كه اخذ كردهاند از كسى كه بهوا و خواهش نفس سخن نميگفت و آنچه ميگفت وحى الهى بود و هر امامى از امام سابق اخذ كرده است با نفسهاى قدسى كه ايشان داشتند و بعضى علوم لدنى بود كه از جانب حقتعالى بر ايشان فايز مىشد يا بجهات ديگر كه موجب يقين ايشان مىگرديد همچنانكه در احاديث وارد شده است كه ايشان محدث بودند يعنى ملكى با ايشان بود كه هر چيز را بآن محتاج ميشدند ملك بايشان القاء ميكرد و در دل ايشان علوم الهى نقش مىشد و آنكه هيچ عصرى خالى از يكى از ايشان نميباشد و الا زمين با اهلش فرو روند و آنكه بتمام شدن ايشان تمام ميشود و زياده بر ايشان نميباشد و آخر ايشان مهدى عليه السّلام است و او زنده است و چون از جانب خدا مرخص شود ظاهر خواهد شد آيا در تحقق ايمان اعتقاد بجميع اين مراتب شرط است يا اعتقاد به امامت ايشان و وجوب اطاعت ايشان كافى است آن دو وجه كه در نبوت گفتيم در اينجا نيز جارى است و ميتوان ترجيح داد قول اول را بآنكه آنچه دلالت بر امامت ايشان ميكند دلالت بر جميع اينها ميكند خصوصا عصمت ايشان كه بعقل و نقل هر دو ثابت شده است و بعيد نيست قول ديگر كه اكتفا كنيم در ايمان باعتقاد امامت و وجوب اطاعت همچنانكه از احاديث ظاهر ميشود كه جمعى از راويان كه در اعصار ائمه بودهاند از شيعيان اعتقاد بعصمت ايشان نداشتهاند بلكه ايشان را از علماى نيكوكار ميدانستهاند چنانچه از رجال كشى ظاهر ميشود و مع ذلك ائمه (ع) حكم بايمان بلكه بعدالت ايشان ميكردهاند و آيا كافى است هر شخصى را كه