معماى هستى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٥ - ٦- رابطه (آرامش) و (جهان بينى)
انگيز مرگ بايد جمله «انتقال به يك جهان وسيعتر» را به كار بريم جهانى كه نسبت به اين جهان همچون اين جهان است نسبت به عالم «رحم مادر» و به اين ترتيب ما با مرگ هيچ چيز را از دست نخواهيم داد.
مسلماً ما از همه اسرار هستى آگاهى نداريم، ولى اين را مىدانيم كه هرچه در علم و دانش پيش برويم، چهره درخشانترى از نظام هستى و زيبايىها و ظرافتهاى آن در برابر ديدگان ما مجسم مىگردد و روى اين حساب، دليل ندارد كه آن طراح چيره دست كمترين بى نظمى و بى عدالتى درباره ما انجام دهد.
تمام هستى ما افراد بشر كه روى زمين زندگى داريم به سان قطره آبى است كه در منقار مرغى باشد. اگر اين پرنده سبكبال اوج بگيرد و اين قطره كوچك را روى اقيانوس بى پايانى بيندازد براى آن اقيانوس چه فرق مىكند؟ بنابر اين ما براى خدمت به مبدأ بزرگ هستى آفريده نشدهايم بلكه او ما را براى «سعادت» خودمان به وجود آورده است.