معماى هستى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٩ - ١٧- مسئلهاى به نام سرنوشت
توليد مثل است- در حالى كه ديگرى به كلى فاقد اينهاست.
سپس در ميان موجودات زنده مرز ديگرى مىبينيم به نام حس و حركت كه گياهان فاقد آن هستند و حيوانات دارند.
و باز امتياز روشنى در ميان انسان و ساير حيوانات مشاهده مىكنيم زيرا كه او مى تواند بينديشد، فكر كند، تصميم بگيرد، خودسازى كند، مطالعه نمايد، ابتكار به خرج بدهد، گذشته و آينده را مورد بررسى قرار دهد و به تكامل خود بپردازد همه اينها نه در يك افق محدود و مخصوص به زندگى خود بلكه در يك مقياس وسيع و نامحدود و مربوط به همه انسانها.
اين امتياز در هيچ يك از حيوانات نيست و به همين دليل سرنوشت انسان به دست خود او سپرده شده و اين خود او است كه سرنوشت خويش را مىسازد اگر مايل باشد شوم و تاريك و اگر بخواهد زيبا و روشن!
و به همين دليل همه او را «مسؤل» در برابر كارهايش مىشناسند، نه گياهان و نه حيوانات را.