معماى هستى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٩ - ١٣- يك اتاق اسرارآميز
و بى مصرف، كه يك عمر در ميان جمجمه ما زندانى است چه نقشى در اين ميان دارد؟ و اصلًا اينهمه قدرت و استعداد عجيب و باور نكردنى را كجا يافته است؟
اين نخستين گام ما براى شناخت هستى است كه با اين همه پيچيدگى روبروست، اما نبايد اين سخن را به اين معنى گرفت كه ما در نخستين گام در راه حل معماهاى هستى با شكست روبرو شدهايم و چه بهتر كه از همين آغاز كار دست از اين تلاش برداريم، از اين «خيال محال» صرف نظر كنيم كه اين مسافرتى است كه گام اولش تمام عمر ما را مىبلعد و بنابراين مانند بعضى از فلاسفه كه آب پاك روى دست همه ريخته و شناخت هستى را بكلى محال پنداشتهاند بگوشهاى بنشينيم و بفكر زندگى، زندگى تنها بمعنى «خور و خواب و شهوت» و آنچه «طريق دد است» باشيم: نه، ابداً اينطور نيست، وضع ما همچون مسافرى است كه در يك شب تاريك با اتومبيل از جاده هائى عبور مىكند، چراغهاى اتومبيل او قسمتى از جاده و اطراف آنرا روشن كرده و او را بسوى مقصد رهبرى مىنمايد، اما در دو طرف جاده در هر قدم تا مسافتى كه انتهاى آن معلوم