معماى هستى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٥ - ١١- گذرنامه براى سفر به جهان ماوراى حس
عالم هستى ترسيم مىكند شمال آنرا بالاى سرش و جنوب را پائين پا و شرق و غرب عالم را طرف راست و چپ خود مىپندارد و مركز عالم را «قلب» خود تصور مىكند!
و يا به كرم ابريشمى مىمانند كه درون پيله خود جهان هستى را تركيبى از يك مشت تارهاى ابريشمى و خود را مركز آن مىداند!.
جالب اينكه محدوديت و اشتباهات حواس ما بقدرى زياد است كه جمعى از فلاسفه را بسوى انكار وجود محسوسات بطور كلى، كشانيده و پيش خود فكر كردهاند ممكن است آنچه در بيدارى با حواس خود مىبينيم همانند صورتها و مناظرى كه در يك خواب شيرين يا رؤياى هولناك مشاهده مىكنيم خيالى و تو خالى و بى حقيقت باشد.
و اين همان مكتب «ايده آليسم» است كه طرفداران آن در ميان فلاسفه قديم و جديد كم نيستند و جهان هستى را تركيبى از ايدهها و تصورات مىپندارند.
درست است كه خيال پردازيها و مشاجرات بى حاصل و به اصطلاح فلسفه بافيهاى نادرست و احياناً مضحك پارهاى از