معماى هستى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٨ - ١٠- تكيه بر حس به تنهائى ممكن نيست
مىغلطند، اما هنگامى كه نزديك مىرسيم هيچ چيز جز بيابان خشك و سوزان بچشم نمىخورد، معلوم ميشود شكست نور و خطاى باصره ما را دست انداختهاند.
همه ما، در «شب مهتاب و ابر پاره پاره» منظره فرار سريع ماه را از لابلاى ابرها همچون جاسوسى كه از چنگ مأموران ماهرى مىگريزد ديدهايم، در حالى كه ماه فرارى نيست و اين ابرها هستند كه درگذرند و ما آنرا ساكن و ماه را متحرك مىپنداريم، اين يكى ديگر از خطاهاى باصره ماست.
باز راه را نزديكتر مىكنيم.
همه مىگويند فلان مطلب «ملموس» است و يا فلان حقيقت را لمس كردهايم، كنايه از اينكه فوق العاده روشن مىباشد در حالى كه همين حس لامسه از آن «چاخان چى هاست»؟
مىگوئيد نه، شما سه ظرف آب تهيه كنيد، يكى بسيار گرم (اما بطوريكه دست شما را صدمه نزند) دومى بسيار سرد و سومى ملايم، سپس يك دست خود را در آب «داغ» و دومى را در آب «سرد» كمى نگه داريد، بعد هر دو را در ظرف «ملايم» فرو بريد، مطلب عجيبى خواهيد ديد، دو احساس متضاد در