آيين ما( اصل الشيعة) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٦ - اصل سوم امامت
بيعت دادند، و جاى تعجب هم نبود، زيرا:
از طرفى اسلام به قدرى در نظر على عليه السلام عزيز و محترم بود كه جان و عزيزترين عزيزانش را درآن فدا مىكرد، تاريخ اسلام هرگز شرح فداكاريها و جانبازيهاى بى نظير على عليه السلام را فراموش نخواهد كرد، او بود كه در موارد بسيارى جان خود را به خطر انداخت تا اسلام را از خطر نجات بخشد.
از طرف ديگر او مىديد كسى كه بر مسند خلافت تكيه كرده از كوشش براى تقويت و عظمت و گسترش اسلام در جهان مضايقه نمىكند، و اين آخرين آرزو و هدف على عليه السلام از خلافت و حكومت بود، روى اين جهات تسليم شد و تن به بيعت داد.
ولى البتّه او در تمام اين حالات مقام امامت و منصب الهى خود را داشت، زيرا اين مقام، مقامى بود كه قابل زوال و واگذارى باشد، اگر چه او براى حفظ مصالح مسلمين «زعامت و رياست عامه» را به ديگرى واگذار نمود.
اما هنگامى كه نوبت به «معاويه» رسيد، در برابر او سكوت نكرد زيرا مىدانست مسالمت و همكارى با معاويه و قبول زمامدارى او حتى در يك پست كوچك فرماندارى، تا چه رسد به زعامت مسلمين، زيانهاى عظيم و جبرانناپذير و فاجعه دردناكى براى جهان اسلام به وجود خواهد آورد، لذا چارهاى جز مبارزه شديد با او نداشت. [١]
خلاصه اينكه «اماميه» مىگويند: ما شيعه و پيرو على عليه السلام هستيم، با هر كس صلح كرد صلح مىكنيم و با هر كس جنگ نمود، جنگ مىنماييم، با دوستان او
[١]. روح اين سخن را در كلام خود على عليه السلام در نهج البلاغه مىتوان يافت آنجا كه مىفرمايد:
پروردگارا! تو مىدانى آنچه ما (در اين مبارزه) انجام دادهايم به خاطر حكومت و سلطنت و جلب منافع مادى نبود، بلكه به خاطر اين بود كه حقايق و نشانههاى آيين تو را به حال او بازگردانيم و در روى زمين اصلاح كنيم، تا بندگان ستمديده تو در پناه امنيّت زندگى كنند و قوانين تعطيل شده تو اجرا گردد (شرح نهج البلاغه محمّد عبده، ج ٢، ص ١٨)