آيين ما( اصل الشيعة) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٤ - تهمت عجيب ديگر
را روشن سازد و بى رويه و دور از منطق سخن نگويد، و راستى صريحاً بگويد كدام شيعه چنين عقيدهاى را درباره امام دارد و در كدام كتاب اين موضوع نوشته شده است؟
اگر منظور او فرقههايى است كه «غلات شيعه» ناميده مىشوند، مانند فرق «خطابيه» و «غرابيه» و «مخمسه» و «بزيعيه» [١] و امثال آنها كه خوشبختانه همه منقرض شدهاند، منتسب ساختن آنها به شيعه نهايت بىانصافى است، زيرا آنها درست مانند طايفه (قرامطه) و نظائر آنها در حقيقت پاىبند به مذهبى نيستند، و شيعه اماميه و ائمه شيعه عليهم السلام به كلى از اين فرق بيزارند.
علاوه بر اين، فرق مزبور نيز چنان اعتقادى را درباره امام عليه السلام ندارند، بلكه اعتقاد و گمراهى آنها در اين خلاصه مىشود كه مىگويند امام خداست، [٢]
[١]. طوايف فوق كه امروز فقط نامى از آنها در كتابهاى «ملل و نحل» و «عقايد و كلام» باقى مانده است همه ازغاليان بودهاند بعضى درباره پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و بعضى درباره على عليه السلام و بعضى درباره امام صادق عليه السلام غلو نمودند و براى آنها مقام الوهيت قايل شدند، بد نيست براى اهميّت موضوع و تأثيرى كه در روشن شدن «بحثهاى گذشته و آينده» دارد قدرى مشروحتر معتقدات اين طوايف پنجگانه را بيان كرده و سپس كمى درباره انگيزه و عوامل پيدايش اين عقايد عجيب و غريب در ميان مسلمانان گفتگو نماييم:
«خطابيه» يكى از خطرناكترين فرق غلات بودهاند. آنها پيروان «ابو الخطاب محمد بن ابى زينب الاجدع» مىباشند. ابوالخطاب در زمان امام صادق عليه السلام مىزيست و ادعاهاى غريبى داشت. نخست ادعا كرد كه امام صادق عليه السلام او را وصى و جانشين خود قرار داده، سپس پا را فراتر نهاد و ادعاى نبوّت و بعداً دعوى رسالت به سوى تمام جهانيان نمود!
عدهاى از آنها امام صادق عليه السلام را خدا و ابوالخطاب را پيامبر او مىدانستند! نماز و روزه و زكات و ... را به كلى كنار گذاشته و بسيارى از گناهان شنيع را حلال مىشمردند. هنگامى كه سخنان كفرآميز آنها به گوش امام صادق عليه السلام رسيد، شديداً از آنها ابراز تنفر فرمود و آنها را صريحاً لعن كرد، همين موضوع باعث به هم ريختگى و اختلاف آنها گرديد
[٢] «غرابيه» آنها يكى ديگر از طوايف غلاتند و به اين جهت به آنها «غرابيه» مىگويند كه معتقد بودند شباهت پيغمبر صلى الله عليه و آله با على عليه السلام از شباهت دو غراب (كلاغ!) به هم بيشتر است و لذا مىگويند جبرئيل مأمور بود وحى بر على عليه السلام نازل گرداند ولى عوضى گرفت (ويا عمداً بود!) كه وحى را بر پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نازل گردانيد، و به همين جهت جبرئيل را لعن مىكردند!!
«عليائيه» يا «علبانيه» يا «عبائيه» نامى است كه بر پيروان «بشارالسعيرى» گذاردهاند، آنها معتقد بودند كه خداوند همان على عليه السلام است! او در چهار صورت ديگر نيز ظاهر شده است: محمد و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام يعنى پيامبر اسلام را يكى از بندگان على عليه السلام مىدانند! آنها نيز واجبات اسلام را كنار گذارده بسيارى از گناهان را مباح مىدانند!
«مخمسه» يكى ديگر از طوايف غلات مىباشند و به اين جهت آنها را مخمسه ناميدهاند كه قايل به الوهيت پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله بوده و عقيده داشتند او در عين حال در پنج صورت (در صورت خود و على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام) ظاهر گرديده است!
«بزيعيه» پيروان بزيع بن يونس يا بزيع بن مويس حائك هستند آنها نيز عقيده به الوهيت امام صادق عليه السلام داشتند، به علاوه معتقد بودند كه وحى ممكن است بر همه كس نازل گردد، مىگويند بعضى از آنها خود را از فرشتگان و از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله هم بالاتر مىدانستند.
اين بود مختصرى از آنچه از كتابهاى ملل و نحل درباره اين چند فرقه استفاده مىشود ولى همانطور كه اشاره شد خوشبختانه همه اين فرق و امثال آنها امروز منقرض شده و نامى از آنها جز در صفحات كتابهاى تاريخ عقايد آنهم احياناً آميخته با يك مشت خرافات عجيب- باقى نمانده ولى دو چيز در اينجا كاملًا در خور دقت و اهميّت است:
موضوع ديگر اينكه: با مطالعه عقايد اين دستهها سر نخ بسيارى از تهمتهاى ناروا و ناجوانمردانهاى كه به شيعه اماميه زده مىشود به دست مىآيد، ممكن است اين مذاهب قلابى و رهبران شياد آنها كه مانند برف تابستان در فاصله كوتاهى آب شدند، چند صباحى براى پيشرفت كارشان به نام شيعه و تشيّع خود را قالب زده باشند، ولى آيا هيچ محقق بلكه هيچ فرد عادى ممكن است آنها را با شيعه اماميه اشتباه كندو عقايد آنها را به حساب جمعيتى بگذارد كه از مكتب اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله الهام گرفته و هزاران دانشمند و صدها هزار كتابهاى دارد، دانشمندانى كه همواه كوشيدهاند اين مذهب را از تحريفات دستهاى آلوده حفظ نموده و از خرافات بركنار دارند