آيين ما( اصل الشيعة) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٤ - رمز پيچيدگى مسأله متعه و راه حل نهايى آن
خلافت عمر بوده و بعضى مىگويند در اثناى خلافت او، مىگفت:
«لاأوتى بِرَجُلٍ تَمَتّعَ وهُوَ مُحْصَنٌ إلّارَجَمْتُهُ وَ لَابِرَجُلٍ وَهُوَ غَيْرُ مُحْصَنٍ إلّاجَلَدْتُهُ
؛ هر مرد متأهلى متعه كند و او را نزد من آورند سنگبارانش خواهم كرد و هر مرد غير متأهلى نزد من بياورند كه متعه كرده باشد او را تازيانه خواهم زد». داستان «عمرو بن حريث» چنين بوده است كه او در زمان پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله متعه كرد و اين امر تا زمان خلافت عمر ادامه يافت، مطلب به گوش عمر رسيد او زن مزبور را احضار كرد و جريان را از وى پرسيد گفت: آرى حقيقت دارد، پرسيد شاهد تو كيست، او مادر و پدر خود را به عنوان شاهد معرفى كرد، گفت: پس چرا غير اينها را شاهد نياوردى، و سپس از متعه نهى كردى.
حديث جابر به خوبى گواهى مىدهد كه نهى عمر از متعه بر اثر جريانى بود كه در مورد خاصى واقع گرديد. وناخوشايند وى بود، ولذا مصلحت را در اين ديد كه از آن نهى كند.
گرچه جزييات اين جريان (جريان عمرو بن حريث) بر ما روشن نيست، ولى وضع روحيات خليفه دوم بر ما روشن است، او در همه چيز سختگير و خشن بود چه بسا اتّفاق مىافتاد كه در مورد خاصى حادثهاى روى مىداد كه خوشايند او نبود، همين او را تحريك مىكرد كه به كلى از آن موضوع طبق اجتهاد و رأى خود جلوگيرى كند مبادا نظير آن جريان تكرار گردد.
بنابراين سرچشمه تمام آن گفتگوهايى كه در اين مسأله شده همان نهى خليفه دوم بود به كيفيتى كه گفته شد، وگرنه مشروع بودن «متعه» بعد از تصريح قرآن و عمل پيغمبر صلى الله عليه و آله و يارانش در زمان وى و همچنين در تمام مدت خلافت ابوبكر و قسمتى از خلافت عمر، روشنتر از آن است كه محتاج به اين گفتگوها و بحثهاى طويل و عريض باشد.
اتفاقاً از گوشه و كنار تاريخ اسلام بر مىآيد كه ازدواج موقت در زمان پيغمبر صلى الله عليه و آله حتى در ميان اشراف و صحابه و بزرگان قريش متداول بود، و بسيارى