آيين ما( اصل الشيعة) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠٣
عدى» كه نمىدانم گناه او چه بود؟!». [١]
ولى من به معاويه مىگويم گناه «حجر» چه بود، او گناهى جز اين نداشت كه به خاطر اثبات گمراهى بنى اميّه و عدم ارتباط آنها به اسلام، تقيّه را زير پا گذارد، آرى او گناهى جز اظهار حق به خاطر اين هدف مقدس نداشت!
آيا داستان صحابى بزرگوار «عمر بن حمق خزاعى» و «عبدالرحمن بن حسان عنزى» كه «زياد» آنها را زنده زنده در «قس الناطف» دفن كرد فراموش شدنى است؟!
آيا هرگز خاطره اسفانگيز قتل «ميثم تمار» و «رشيد هجرى» و «عبداللَّه بن يقطر» كه ابن زياد آنها را در كناسه كوفه به دار آويخت فراموش مىگردد؟!
اينها و صدها نفر ديگر امثال آنان از كسانى بودند كه جان عزيز خود را در راه يارى حق بى دريغ از كف دادند و پيشانى نورانى خود را آنچنان محكم بر صخرههاى باطل كوبيدند كه تا آنها را در هم نشكستند، سرهاى آنان در هم نشكست!
آرى اينها اصلًا نمىدانستند تقيّه در كدام مزرعه مىرويد، آنها تقيّه را بر خود حرام مىدانستند و حق داشتند. زيرا اگر آنان نيز سكوت اختيار كرده راه تقيّه را پيش گرفته بودند حق و حقيقت به كلى از بين مىرفت، و دين اسلام به صورت دين معاويه و يزيد و زياد و ابن زياد در مىآمد، يعنى دين مكر و نيرنگ و خيانت و نفاق، دينى كه منبع هر گونه رذيلهاى بود مىشد، اين دين كجا و آيين اسلام كه الهام بخش هر گونه فضيلتى است كجا؟!
آرى اينها قربانيان اسلام و شهداى راه حق و فضيلت بودند!
البتّه داستان شهداى طف، حسين عليه السلام و ياران عزيز او نيز بر همه كس روشن است، آنها پيشواى شهيدان راه حق و سر سلسله مردانى بودند كه هرگز زير بار
[١]. الكامل فى التاريخ، ج ٢، ص ٤٧٢؛ تاريخ طبرى، ج ٥، ص ٢٥٣