آيين ما( اصل الشيعة) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩٥ - بدا از نظر شيعه
نمىدانيم كه روح تازهاى در كالبد بى جان اين امّت مأيوس بدمد و حيات و زندگى نوينى بيابند، چشمهاى آنها بينا گردد و به خواست خدا از اين مستى بههوش آيند!
«بدا» و «تقيّه»
در پايان اين كتاب لازم مىدانيم دو موضوع را كه زياد بر شيعه خرده مىگيرند مورد بحث قرار دهيم و حقيقت عقيده شيعه را در اين زمينه روشن سازيم:
بدا از نظر شيعه
عدّهاى چنين پنداشتهاند [١] كه عقيده شيعه به «بدا» به اين معناست كه ممكن است مطلبى بر خداوند پوشيده باشد سپس با گذشت زمان بر او آشكار گردد [٢] (و از پارهاى از اعمال خود كه روى عدم اطلاع از آن مطلب، انجامداده پشيمان گردد!).
ولى آيا هيچ آدم عاقل و دانايى ممكن است چنين گمانى درباره خدا داشته باشد؟ آيا اين سخن، كفر صريح و زننده نيست؟ زيرا لازمه آن نسبت جهل و نادانى به ذات پاك خداوند دادن، و ذات مقدس او را محل تغيير و حوادث دانستن است (يك روز چيزى را نداند و روز ديگر بداند) با اين حال چگونه ممكن است او واجب الوجود باشد؟!
حاشا كه شيعه اماميه، و نه هيچ فرقه ديگرى از فرق اسلام، چنين اعتقاد غلطى را داشته باشند؛ اعتقادى كه عين جهالت و گمراهى است. آرى فقط پارهاى از
[١]. ظاهراً مرادش بلخى (ت ٣١٩) است. ر. ك: التبيان، ج ١، ص ١٣ و ١٤، چاپ نجف، سال ١٣٧٦ ه، وابوالحسن اشعرى (٢١٠-/ ٣٢٤) ر. ك: مقالات الاسلاميين، ص ١٠٧ و ١٠٩ و ١١١٩ و فخر رازى در خاتمه كتاب مهمل و تفسير رازى، ج ٥، ص ٢١٦، چاپ ٨ جلدى و شهرستانى در ملل و نحل
[٢]. ر. ك: المواقف عضدى، ص ٤٢١، چاپ عالم الكتب بيروت