آيين ما( اصل الشيعة) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٥ - تهمت عجيب ديگر
و خداوند در وجود امام ظاهر شد يا با او متحد گرديده و يا در وى حلول كرده است، از بسيارى از متصوفه مانند «حلاج» و «گيلانى» و «رفاعى» و «بدوى» و امثال آنها نيز اينگونه كلمات (و به تعبير خودشان شطحات!) نقل شده است، بلكه ظاهر عبارات آنها دلالت بر اين است كه مقامى مافوق مقام الوهيت (اگر مقامى بالاتر از آن پيدا شود!) براى خود قايل هستند. [١]
[١] نخست اينكه چنين به نظر مىرسد كه عامل اصلى پيدايش فرق مزبور و امثال آنها اين بوده است كه هنگام نهضت علمى مسلمانان از حدود قرن دوم هجرى (مخصوصاً از عصر امام صادق عليه السلام به بعد) دانشمندان اسلام هر يك به بحث و تحليل درباره اصول و فروع اسلام پرداختند و هر كدام براى خود مكتب و حلقه درسى تشكيل داده به تربيت شاگردان در حوزههاى درس خود همت گماشتند، توده مسلمين با شوق و احترام فراوان از اين نهضت بزرگ علمى استقبال كردند، در اين ميان عدّهاى بى سواد و شياد و سودجو طبق معمول، از فرصت استفاده نموده براى به دام انداختن افراد ساده لوح به جنب و جوش درآمده و شروع به تشكيل مكتبهاى قلابى كردند و مانند حشرات الارض به جان مردم افتادند!
درست مانند موقعى كه يك داروى شفا بخش و گران قيمت وارد بازار مىشود و مردم از آن استقبال مىكنند يك عدّه كلاهبردار براى پر كردن جيب خود انواع و اقسام تقلبى آن را ساخته به بازار مىآورند، اينها هم براى تأمين منافع پست خود دست به كار شدند و چون مطلقاً سوادى نداشتند ربط و بستهايى بهم بافته، و نام آن را مذهب گذاشتند، هيچ بعيد نيست كه دشمنان اسلام هم از اين «عوامل فساد» بهره بردارى كرده و در اين حزب سازيها و دسته بنديها سهيم بودهاند، و امروز ما هستيم و دهها نام عجيب و غريب و عقايد عيجبتر و احياناً مضحك مانند «ذبابيه» و «غرابيه» و «جومدينيه» و «مرتكيه» و «عجليه» و امثال آن.
بعضى از آنها قايل به تناسخ ارواح بودند، بعضى ديگر تاجى بر سر خدا گذارده و او را به صورت انسانى درآورده بودند، بعضى «سلمان فارسى» را خدا مىدانستند و معجونى از مجوسيت و غلو ساخته بودند، بسيارى از آنها همه چيز را بر مردم مباح دانسته، و قيد و بندهاى احكام و اخلاق اسلامى را از آنها برداشته در نتيجه عدّهاى از اوباش را دور خود جمع كرده بودند و امثال اين عقايد كه در كتابهاى ملل و نحل ذكر شده.
تعجب از نويسندگان كتابهاى مزبور است كه چگونه نام اين دستهها را جزء «مذاهب و عقايد و اديان» آوردهاند!