آيين ما( اصل الشيعة) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٢ - اصل چهارم عدل
مجازات افراد نيكوكار ظلم است و ظلم قبيح است، بنابراين هرگز خداوند چنين كارى نمىكند.
به اين ترتيب صفت «عدالت» را براى خدا اثبات كرده و آن را مستقلًا مورد بحث قرارداده و از مسأله صفات خدا جدا كردند تا امتياز خود را از «اشاعره» روشن سازند.
ولى در حقيقت «اشاعره» منكر عدالت خدا نيستند، نهايت اينكه به عقيده آنها هر كارى كه خداوند انجام دهد همان، عين عدالت است. [١]
بنابراين اگر نيكوكاران را هم مجازات كند عين عدالت مىباشد. آنها تنها استقلال و حكومت عقل را در تشخيص حُسن و قبح افعال نسبت به خداوند- كه شيعه و معتزله به آن معتقدند- انكار مىكنند، و تصور مىكنند عقل و خرد حق ندارد در اين باره دخالت نموده و بگويد فلان كار بر خدا روا و فلان كار قبيح نارواست. [٢]
معتقدان به «عدل» (شيعه و معتزله) بر اساس اعتقاد به اين اصل، مسائل بسيارى را اثبات كردهاند مانند: قائده لطف، وجوب شكر منعم، وجوب مطالعه و بررسى دعوت مدعى نبوّت. [٣]
[١]. ولى ما معتقديم مطابق اين نظر اصلًا عدالت در مورد خداوند مفهومى ندارد؛ زيرا آنجا كه ظلم و ستم معنا ندارد و هر چه انجام دهد ظلم نيست. عدالت هم مفهوم نخواهد داشت چه اينكه اين دو در برابر يكديگر قرار دارند
[٢]. همان طور كه گفتيم مغالطه و سفسطهاى كه در اينجا شده اين است كه چنين وانمود مىكنند كه گويا ما با قبول مسأله حُسن و قبح عقلى مىخواهيم وظيفهاى براى خدا تعيين كنيم و او را محكوم فرمان عقل خويش قرار دهيم، در حالى كه مطلب چنين نيست، عقل اصولًا حكم و فرمانى ندارد آنچه هست درك يك سلسله واقعيات است، آيا درك اين واقعيت كه «ظلم و ستم با قوانين آفرينش و نظام زندگى كه خداوند مقرر داشته سازگار نيست»، معنايش تعيين تكليف براى خداست؟!
[٣]. همان طور كه سابقاً هم اشاره شده منظور از قاعده «لطف» اين است كه خداوند تمام امكانات و وسايل لازم براى هدايت و سعادت بشر (به طور كلى آنچه او را به اطاعت فرمان خدا نزديك و از معصيت و گناه، به حفظ آزادى اراده، دور مىسازد) در اختيار او مىگذارد و اين مقتضاى حكمت خداست؛ زيرا تكليف بدون آن موجب نقض غرض مىباشد و نقض غرض بر خداوند حكمى روا نيست، خدا مىخواسته بندگان هدايت شوند، مىبايست وسايل هدايت آنها را فراهم سازد، ناگفته پيداست مسأله «لزوم بعثت پيامبران» و «نصب جانشينان آنها» و آنچه مانند آن است از قاعده «لطف» سرچشمه مىگيرد.
بديهى است اگر ما عقل و خرد را از تشخيص «حُسن و قبح» بركنار داريم مسأله لطف هم خود به خود منتفى مىگردد. همچنين مسأله وجوب شكر منعم (خدايى كه نعمت بخش حقيقى است) كه يكى از پايههاى مسأله «لزوم تحقيق درباره شناسايى خدا» مىباشد و همچنين مسأله «لزوم مطالعه در دعوت كسى كه خود را پيامبر خدا معرفى مىكند، همه از مسأله حُسن و قبح عقلى سرچشمه مىگيرد.
زيرا اگر ما حكم عقل را در اين موارد به رسميت نشناسيم، چون حكم شرع كه هنوز بر ما ثابت نشده، و حكم عقل هم كه اعتبارى ندارد، بنابراين افراد مىتوانند از اوّل دنبال تحقيق از دين و معرفت خدا و پيامبر نروند و تكليفى براى خود درست نكنند.
ولى با قبول مسأله حُسن و قبح عقلى و حاكميت مستقل عقل در اين مسأله تمام اين مسائل حل خواهد گرديد. (دقت كنيد)