آيين ما( اصل الشيعة) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠٢
ما در تاريخ مىخوانيم كه «معاويه» زمام حكومت اسلامى را بدون رضايت مسلمين در دست گرفت و «خودكامگى» را به جايى رسانيد كه هر گونه مىخواست با احكام و قوانين اسلام بازى مىكرد و از هيچ كس ملاحظه نداشت.
مخصوصاً به تعقيب شيعيان على عليه السلام پرداخت و آنها را در هر كجا پيدا مىكرد به قتل مىرسانيد حتى از كسانى كه مظنون يا متهم به تشيّع بودند نمىگذشت.
ساير «بنى اميه» و «بنى مروان» نيز اين روش غلط و اين سياست شوم را تعقيب كردند.
نوبت به «بنى عباس» رسيد، آنها هم نه تنها جنايت بنى اميّه را تكرار كردند بلكه نغمههاى تازهاى در اين زمينه ساز كردند كه سابقه نداشت!
در اين ميان شيعه چه مىتوانست بكند؟ جز اينكه گاهى عقيده خود را مكتوم سازد و گاهى ابراز نمايد، آنطور كه دفاع از حق و حقيقت و مبارزه با گمراهى ايجاب مىكرد، در اين موارد شيعه از ابراز عقيده خود ابا نداشت تا اتمام حجت گردد و راه حق و حقيقت به كلى از مردم پوشيده نماند.
ولذا مىبينيم بسيارى از مردان شيعه و بزرگان آنها تقيّه را به كلى زيرپا گذارده و پايمال كردند، و بدنهاى خود را به عنوان «قربانيان راه حق» به چوبههاى دار و قربانگاههاى ظلم و بيدادگرى تسليم نمودند.
تاريخ هرگز خاطره جانسوز شهداى «مرج عذار» (يكى از قريههاى شام) را فراموش نمىكند، آنها چهارده تن از رجال و بزرگان شيعه بودند، رييس آنها همان صحابى بزرگوارى بود كه زهد و عبادت استخوان بندى محكم و عضلات پيچيده او را تحليل برده بود، او كسى جز «حجر بن عدى كندى» نبود.
براى اينكه او را بهتر بشناسيم، او همان كسى است كه از فرماندهان لشكر اسلام در فتح شام بود.
اما «معاويه» همه اين چهارده تن را با شكنجههاى هولناكى به قتل رسانيد، و سپس مىگفت: «من هر كس را كشتم مىدانم به چه علت كشتم، جز «حجر بن