آيين ما( اصل الشيعة) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠٠
اين را هم مىدانيم كه اسلام در تمام اصول احكام و قوانين خود دوش به دوش عقل و علم حركت مىكند و سر سوزنى از اين دو جدا نمىشود.
آيا فقط جان و دفاع از حيات خود كه محبوبترين چيز در نظر انسان است جزء فطرت هر بشرى است؟ درست است كه گاهى انسان به خاطر هدفهاى عالىترى، به خاطر حفظ شرافت، به خاطر تقويت حق و كوبيدن باطل حاضر است از جان عزيز خود نيز در اين راه صرف نظر كند. ولى آيا هيچ عاقلى مىتواند بگويد جايز است در غير اين گونه موارد، و بدون هيچ هدف مقدسى انسان بدون دليل جان خود را به خطر بيندازد؟!
بديهى است نه عقل و نه شرع چنين اجازهاى را به هيچ كس نمىدهد.
و منظور از تقيّه هم چيزى جز اين نيست كه انسان نبايد در چنين موردى بىجهت خود را به هلاكت بيفكند.
اسلام صريحاً اجازه داده كه انسان در موردى كه جان يا مال و ناموس او در خطر است و اظهار حق، هيچ گونه نتيجه و فايدهاى ندارد، موقتاً از اظهار آن خوددارى كرده و به وظيفه خود به طور پنهانى عمل نمايد، چنانكه قرآن مجيد مىفرمايد: «إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً»؛ مگر اينكه از آنها تقيه كنيد (وبه خاطر هدفهاى مهمترى كتمان نماييد)». [١] و نيز مىفرمايد: «إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌ بِالْإِيمَانِ»؛ به جز آنها كه تحت فشار واقع شدهاند در حالى كه قلبشان با ايمان، آرام است». [٢]
تاريخ اسلام نيز سرگذشت «عمار» و پدر و مادرش را فراموش نكرده كه در چنگال بت پرستان گرفتار شده بودند و آنها را شكنجه دادند كه از اسلام بىزارى بجويند (پدر و مادر عمار از اين كار خوددارى كرده و به دست مشركان كشته شدند، ولى عمار آنچه را كه آنها مىخواستند اظهار داشت و سپس گريه كنان از
[١]. سوره آل عمران، آيه ٢٨
[٢]. سوره نحل، آيه ١٠٦