آيين ما( اصل الشيعة) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٩ - بيش از اين سكوت روا نبود
و افكار و اوضاع شيعه آشنا شوند.
مدتى بعد اين جوان به منظور ييلاق به «سوريه» رفته بود و از آنجا به مصر، او پس از بررسى و مطالعه در حالات مسلمانان آن نقاط به من نوشت:
«طرز قضاوت اهالى مصر درباره شيعه همان طرز قضاوت اهالى استان «دليم» است كه به شما اطلاع دادم و جريان، عين همان جريان مىباشد»!
سپس اضافه كرده بود:
«آيا موقع آن نرسيده كه به وعده خود وفا كنيد و به اين وظيفه واجب كه بر دوش شماست قيام نماييد؟ زيرا قيافه شيعه در نظر آنها به بدترين صورت ممكن مجسم شده است» ...
و بحثهاى ديگرى نيز در اين زمينه نگاشته، و اگر چه مشروح و مفصل نوشته بود ولى همه عين حقيقت بود.
بيش از اين سكوت روا نبود
اين امور و جريانات زياد ديگرى مانند آن كه در روزنامههاى مصر و سوريه و امثال آنها مىبينيم و مقالات مسمومى كه گاه و بى گاه در اين زمينه منتشر مىشود، و هر گونه تهمت و افترايى نسبت به شيعه مىبندند، در حالى كه آنها از تمام اتهامات- مانند يوسف و برادرش- پاك و مبرا هستند، ولى بدبختانه درد «نادانى و تعصب» درد بى درمانى است كه اطبا را نيز خسته كرده است!
آرى به دنبال اين جريانات فكر كردم نهايت ظلم و بى انصافى است كه بيش از اين سكوت كنم، نه از اين جهت كه ظلم و ستمى بر شيعه باشد و بخواهم در برابر سيل اين تهمتها از آنها دفاع كنم، بلكه از اين نظر كه بالاترين و مهمترين هدف همان است كه پردههاى نادانى را از برابر چشم عموم مسلمانان جهان كنار بزنيم، تا افراد منصف، در افكار خود تجديد نظر كرده راه اعتدال پيش گيرند، و نسبت به افراد لجوج و معاند نيز اتمام حجت شود، و جاى سرزنش و ملامت