آيين ما( اصل الشيعة) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٥ - اصل سوم امامت
اقتضايى دارد! [١]
ولى در مقابل اين جريانات على عليه السلام و جماعتى از بزرگان اصحاب و ياران پيغمبر صلى الله عليه و آله از بيعت به خليفهاى كه از طرف آنها انتخاب شده بود خوددارى نمودند، اما بعد از مدتى چون ملاحظه كردند اين خوددارى از بيعت و مسالمت ممكن است در آن شرايط خاص ضرر عظيمى براى عالم اسلام به بار آورد و چه بسا اساس و ريشه درخت اسلام را كه تازه جان گرفته بود قطع كند، لذا تن به
[١]. شايد بعضى نتوانند به اين سادگى اين سخن را بپذيرند كه مسلمانان با آن همه علاقهاى كه به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله داشتند به كلى آن همه احاديث را كنار بزنند، مگر اينها نبودند كه در راه اسلام و پيشرفت اين آيين آن همه فداكارى نمودند چطور مىتوان باور كرد كه بعد از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله گفتههاى او را اين چنين ناديده بگيرند؟ اتفاقاً اين ايراد را بعضى از دانشمندان اهل سنّت در كتابهاى خود بر ما گرفتهاند.
ولى بايد توجه داشت كه اگر ما درست وضع آن زمان، و آن محيط، و طرز تفكر مردم آن عصر را در نظر بگيريم زياد تعجب نخواهيم كرد؛ زيرا در اين گونه مسائل «عوام مردم» حالشان معلوم است، آنها معمولًا پيرو سران قومند و از خود نظرى ندارند، و اگر هم نظرهاى مخالفى داشته باشند در برابر دستگاه تبليغاتى «سران قوم» و هم در برابر قدرت و سلطه آنها به زودى عقب نشينى خواهند نمود. و اما سران قوم، آنچه از مطالعه تاريخ اسلام به دست مىآيد اين است كه همه صحابه و ياران پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله از آن دريچهاى كه ما به پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نگاه مىكنيم نگاه نمىكردند. ما او را فرستاده خدا مىدانيم كه هر چه مىگويد وحى آسمانى است و سر سوزن سخنى برخلاف نمىگويد و آنچه او گفته تا هميشه محترم و غير قابل تغيير و ضامن صلاح و سعادت مسلمانان است. ولى در ميان صحابه كسانى بودند كه در برابر دستورها و سخنان پيغمبر صلى الله عليه و آله از خود اظهار عقيده مىكردند، يعنى عملًا خود را «مجتهد» مىدانستند و پيامبر را هم مجتهد ديگر و لذا عقيده داشتند با تغيير مقتضيات مانعى ندارد پارهاى از احكام اسلام را تغيير داد! مثلًا خليفه دوم كه «مبتكر» بيشتر حوادثى است كه پس از پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله رخ داد در آن گفته معروف خود كه همه دانشمندان آن را نقل كردهاند مىگويد: «دو متعه است كه در زمان پيغمبر خدا حلال بود و «من!» آن را تحريم مىكنم و هر كس هم مخالفت ورزد او را مجازات خواهم نمود، متعه حج متعه زنان». نظير اين سخن در بعضى موارد ديگر نيز از خليفه نقل شده. به اين ترتيب جاى تعجب نيست كه آنها دستورهاى پيغمبر صلى الله عليه و آله را راجع به مسأله ولايت به نام حفظ مصالح اسلام و مسلمين ناديده بگيرند.
امروز گرچه هيچ يك از دانشمندان اسلام و حتى از افراد عادى حاضر نيستند با سخنان پيغمبر اين چنين معامله كنند اما متأسّفانه كار از كار گذشته، سنتى گذارده شده و نسلهايى در دامان اين «سنّت» متولد شده و پرورش يافتهاند و ديگر تغيير آن كار سادهاى نيست