ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٧٤ - مقصود
زيرا شرط تكليف، داشتن اختيار است و اجبار با تكليف، سازگار نيست. و اگر كسى را بر كارى اجبار كنند، كيفر و پاداش وى در برابر آن كار، ساقط ميشود. مقصود اين نيست كه خداوند نميخواهد كه آنها ايمان بياورند. بلكه مقصود اين است كه ايمان اجبارى آنها را نميخواهد و آنها در كفر خويش خدا را مغلوب نكردهاند. او قادر است كه ميان ايشان و كفر فاصله اندازد و آنها را از كفر منع كند. لكن اراده خداوند، اين است كه آنها با اراده و اختيار خود ايمان بياورند تا سزاوار پاداش شوند و با تكليف آنها هم منافاتى نداشته باشد.
(فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْجاهِلِينَ): گفتهاند: يعنى جايى كه بايد صبر كنى بىتابى نكن اين كار، در خور مردم جاهل است و اگر بىتابى كنى براه آنها رفتهاى! برخى گفتهاند:
مقصود اين است كه از مقام رسالت نفى جهل كند. يعنى: حالا ديگر آنها را شناختهاى و دانستهاى كه نور ايمان تاريكخانه قلوب آنها را روشن نخواهد كرد. پس نبايد از حال آنها جاهل باشى و نسبت بكفر و بىايمانى آنها اظهار ناراحتى كنى. اين خطاب را با شدت و درشتى بيان ميكند، تا پيامبر خود را از اين حالت، كاملا دور گرداند.
علت ايمان نياوردن آنها چيست؟ در آيه بعد، به بيان همين علت پرداخته، مىفرمايد:
(إِنَّما يَسْتَجِيبُ الَّذِينَ يَسْمَعُونَ): كسانى دعوت ترا اجابت كرده، ايمان مىآورند، كه گوش شنوا داشته، سخن ترا بشنوند و آيات قرآنى در گوش جان آنها نفوذ كند و درباره آنها بينديشند. اما اينها گويى گوش شنوا و قوه انديشه را از دست دادهاند و ايمان نمىآورند. شاعر مىگويد:
|
لقد اسمعت لو ناديت حيّا |
و لكن لا حياة لمن تنادى |
|
يعنى: اگر زندهاى را صدا مىزدى، صدايت را مىشنيد و جوابت مىداد، لكن كسى كه او را صدا مىزنى، حيات ندارد.
(وَ الْمَوْتى يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ): آرى اينها بمنزله مردگانند. هم چنان كه مردگان را قوه شنوايى و تدبر و تفكر نيست، اينها هم قوه شنوايى و تفكر را از دست دادهاند. همانطورى